“قدرت هوش گفتاری”، هنگامی که اولین بار چنین عبارتی را از بلند گوی نمایشگاه کتاب امسال شنیدم – در حالی که به شدت در گیر جستجوی کتاب های مورد نظر خودم بودم- کمی تعجب کردم حتی دست از جستجو کشیدم و به عبارتی که شنیده بودم فکر کردم ، هر سال، کتاب هایی چون:” چه کسی پنیر مرا خورد ” و یا “قورباغه ی خود را قورت دهید” نام هایی بودند که گوش ما به شنیدن انها از بلند گوی نمایشگاه عادت کرده بود، اما این بار ، عبارتی را شنیدم که مرا به فکر فرو برد. آیا واقعا چیزی به نام هوش گفتاری وجود داشت؟ اگر وجود دارد آیا اکتسابی است یا غریزی ؟ و یا شاید این نیز همانند همان کتاب های همیشگی که از بلند گو، نامشان را بار ها شنیده ایم، تنها شعار بود؟ کنجکاوی عاملی است که بسیاری از پیشرفت ها و دست اورد های بشر از ان نشات گرفته است . من نیز کنجکاو شده بودم پس کتاب را خریدم. و این بهانه شد که عنوان این پست را از روی نام این کتاب انتخاب کنم.
در این پست از مطالب مفید این کتاب نیز بهره برده ام اما لازم به ذکر است که بخش هایی از نوشته های نویسنده ی کتاب، تونی بازان با فرهنگ و ادبیات و شیوه ی گفتار ما ایرانیان سازگار نیست و به عنوان یک مدیر ایرانی که سال هاست تجربه ی محاوره و مذاکره با اقشار مختلف از جمله کارمندان ، مشتریان و … را داشته ام، به شکل خلاصه ” قدرت هوش گفتاری” را از دیدگاه یک مدیر پارسی زبان، در این پست مطرح نمودم.
بار ها و بار ها شنیدیم که مدیریت نه تنها یک علم بلکه یک هنر است. هنری که آمیخته ای از هوش اجتماعی و شیوه ی گفتار است، رهبرانی که ذاتا رهبر بدنیا می آیند و مدیریت و رهبری از همان ابتدا در خون و رگ انها جاری است مثالهایی برای هنر بودن “مدیریت” هستند، سلاح هیتلر در جنگ جهانی دوم بر خلاف تصور بسیاری از افراد ، از جنس فلز و تجهیزات نظامی نبود بلکه گفتار وی بود.
هوش گفتاری عبارت است از تـوانـایی شعـبده‌بازی با حروف الفبا. ما حروف را ترکیب می‌کنیم و با آنها کلمات و جملات را به وجود می‌آوریم. ضریب هوش گفتاری ما به دایره لغوی ما و همچنین با توانایی ما در ایجاد رابطه میان آنها، انـدازه‌گـیـری می‌شود. البته هنگامی که بحث هوش به میان می آید همیشه دیدگاه اقتضایی و موقعیت سنجی نیز مطرح می شود . اینکه یک شخص چقدر کلمات جدید و تا حدودی غیر متعارف و غیر تکراری در دایره لغات داشته و در عین حال دارای هوش گفتاری بالایی نیز باشد به این بستگی دارد که در موقعیت های مختلف چگونه از این توانایی خود استفاده کند.
یکی از ایراداتی که در کلام ما ایرانیان به چشم می خورد همین مساله است. اغلب مدیران و مسئولان در همه ی سخنرانی های خود از روش خاصی برای گفتارشان استفاده می کنند بدون توجه به قشر سنی و تحصیلی شنوندگانشان و این روش گفتار در تمام طول زمان مدیریت انها ثابت است، و اغلب این روش گفتار شامل استفاده از کلمات ثقیل و بعضا عربی است که افراد عامی که دارای تحصیلات بالا نیستند، در درک این مفاهیم دچار مشکل می شوند. این مسئله نشان می دهد که این افراد دایره لغات قوی دارند ولی اصلا به این معنا نیست که این افراد دارای هوش گفتاری هستند، اینکه شنوندگان چه کسانی هستند و اینکه هدف از سخنرانی چیست تاثیر مسقیم بر شعبده بازی شما با لغات دارد. سلیس و اثر گذار سخن گفتن، فاصله ی بسیار زیادی با استفاده از کلمات ثقیل برای به رخ کشیدن سطح سواد دارد.
گاهی استفاده از کلمات به تنهایی منظور را منتقل نمی کند و ارتباطات غیر کلامی ضروری است . بدین معنی که گاهی گمان می‌رود همین اندازه که گوینده بتوانند مخاطب را تسخیر کنند، کافی است که بگوییم آنها ارتباط‌گران خوبی هستند. اشتباه اینجاست که ارتباط، به درستی تعریف نمی‌شود. ارتباط، ابزار هموار کردن درک متقابل میان گوینده و شنوندگان است و این مهم نیازمند ظریف‌ترین و شفاف‌ترین شیوه‌های کلامی و غیر کلامی است.که اگر در خاطر داشته باشد در یکی از پست های قبلی تا حدودی به اهمیت حرکات بدن و زبان دست ها و نگاه و چهره در هنگام گفتگو به خصوص مذاکره اشاره ای مختصر نمودیم. گوینده ی ناآشنا به جاذبه‌های کلامی و رفتارهای غیرکلامی – چه در مقام یک مدیر چه در مقام هر گوینده ی دیگری- در برقرار کردن ارتباط موثر و پایدار ناتوان خواهند بود. شاید بتوان گفت مفهوم ارتباط به معنای تسخیر مخاطب علاقه‌مند، ایجاد رغبت در شنونده برای دنبال کردن سخن رانی و اثرگذاری بر نگرش و رفتار اوست. برای دستیابی به این مهارت‌ها لازم است با دانش ارتباطات آشنا شد، نظریه‌های ارتباطی را آموخت و مخاطب را به خوبی شناخت تا در حین ارتباط به درک و شعور او توهین نشود.
همچنین استفاده از طنز ملیح یکی از راز های هوش گفتاری است به طوری که سخنرانان طناز اغلب محبوب زیر دستان و شنوندگان هستند البته فردی که دارای هوشمندی گفتاری است مراقب است که در تله لودگی رفتار و جلف بازی‌ و مهمل‌گویی‌ها نیفتد و اعتماد مردم را به خود جلب کند. که این خود عامل موفقیت بسیاری از مدیران موفق و معتبر جهان است.
برای تقویت گفتار و تامین پشتوانه سخن، لازم است گوینده با برنامه‌ریزی منظم، ساعتی از شبانه روز را به مطالعه کاربردی اختصاص دهد و مطالب گزیده را ثبت نماید تا مجبور به تقلید از دیگران نشود و سخن خویش را عاریتی نکند. مطالعه به گوینده تسلط گفتار می‌بخشد. تلفظ غلط‌، لرزش صدا، ترس از بیان واژه‌های پیچیده و عبارت‌های نفیس، شتاب گفتار و… همگی ضعف گوینده را در محروم بودن از پشتوانه مطالعاتی لو می‌دهد. بر اثر مطالعه، مهارت مفهوم پردازی و نوگویی تقویت می‌شود و دایره واژگان گوینده گسترش می‌یابد؛ باید دانست که گوینده ثروتمند کسی است که برخوردار از گنجینه واژگان باشد و از کاربرد این واژگان آگاهی کامل داشته باشد.
اصل دیگر یا اصل دوم در فن بیان، مهارت برقراری ارتباط با مخاطب است؛ برای دستیابی به قدرت گفتار باید مطالعه کرد؛ منظور از مطالعه، مطالعه کاربردی است نه ذوقی و سلیقه‌ای. مطالعه ذوقی روشی شخصی برای تامین ذوق و سلیقه فردی است و افراد بسیاری اینگونه مطالعه می‌کنند اما جالب است بدانید که در گفتار، ارتباط روزانه یا سخنرانی توانا نیستند! مطالعه کاربردی به سیری از مطالعات اطلاق می‌شود که برای بیان رسمی و مرتبط با حوزه ی کاری استفاده می‌گردند. چنین مطالعاتی پشتوانه کلامی گوینده به حساب می‌آیند و سکویی مطمئن برای پرش و ماندگاری در ذهن مخاطب هستند.