پرش به محتوا

هر چه پیش می رویم خلاقیت و نوآوری اهمیت بیشتری برای بیزینس ها پیدا می کند. کار آفرینان با تکیه بر نوآوری دست به راه اندازی کسب و کار هایشان می زنند. گاهی سرمایه ها ی اولیه کلانی را صرف تو سعه نواوری خود و ایجاد یک تجارت می کنند با هدف دست یابی به موفقیت و سود هر چه بیشتر . اما ریسک مفهومی است که همیشه کارافرینان را تهدید می کند و هر چه رقابت سنگین تر میشود و هر چه زمان رو به جلو حرکت می کند خطر بیشتری متوجه کسب و کار ها می شود. حال سوال این است که آیا با این ریسک بالا یک کسب و کار چقدر احتمال تجربه شکست را داراست؟ متاسفانه شکست در کسب و کار دنیای امروز که پر از عدم اطمینان است پدیده ی متداولی شده است. هر سال در ایالات متحده، بیش از یک میلیون کسب و کار جدید راه اندازی می شود. متاسفانه، در طول ۱۲ ماه، ۴۰ درصد این افراد تازه وارد کسب و کار خود را تعطیل می کنند. پس از ۵ سال، بیش از ۸۰ درصد آنها یعنی ۸۰۰ هزار کسب و کار محو شده اند و اثری از آنها باقی نمانده است.
در این پست برانم که کمی بیشتر به مفهوم شکست در کسب و کار و دلایل آن بپدازم تا بتوان این پدید را از نظر آسیب شناسی بررسی نمود. در پست های آتی راه های نجات از شکست و مفهوم ” شکست کارا” مطرح می شود.

مایکل گربر در کتابش «افسانه کارآفرینی» به ارایه دیدگاهی واقع بینانه از کارآفرینی می پردازد. وی برنامه های کسب و کار، رشد استراتژیک و مدیریت کارمندان را به چالش میکشد و به شکست در کسب و کار از دیدگاهی نو می نگرد در ادامه به نکاتی که بر گرفته از کتاب اوست نیم نگاهی داریم.
سیستم های اشتباه، صاحبان کسب و کارهای کوچک را فریب می دهد. اگر صریح سخن بگوییم، صاحبان شرکت های کوچک چرخ هایشان را برای انجام کارهای اشتباه می چرخانند. اساسا، بازگشت سرمایه ای که از کسب و کار خود به دست می آورند نسبت به زمان و انرژی سرمایه گذاری شده، بسیار ناچیز است.اغلب کارآفرینان قربانی افسانه ها، تخیلات و کمبود دانش خود می شوند. آنها کسب و کارشان را براساس ۴ مفهوم اداره می کنند:

۱- افسانه کارآفرینی: دیدگاه اشتباه «افسانه کارآفرینی» بیان می کند که مردم کسب و کارهای جدید را به خاطر روحیه کارآفرینی خود یعنی اشتیاق به کسب سود از سرمایه گذاری راه می اندازند. در حقیقت، افراد به دلایل مختلفی کسب و کارهای جدید را شروع می کنند و دلیل آن همواره کارآفرینی نیست.

۲- تحول کسب و کارهای آماده: اعطای امتیاز موج تغییراتی را ایجاد کرده و کارآفرینِ خریدار این امتیاز را قادر می سازد تا در کوتاهترین زمان به فروشنده محلی یک محصول گسترده و معروف تبدیل شود. اعطای امتیاز فروش، رویکرد جهانی به کسب و کار را به شدت تغییر داده است.

۳- توسعه روندهای کسب و کار: استراتژی ها، روندها و سیستم های خلاقانه، روش شرکت ها برای گسترش و مدیریت کسب و کارها را تغییر داده است. کارآفرینانی که قادر به درک اهمیت سیستم ها نیستند، کسب و کارهای ناموفق ایجاد می کنند، زیرا اغلب بر «مدیریت اتفاقی» تکیه می کنند. آنانی که به طور مناسب از «فرآیندهای گسترش کسب و کار» استفاده می کنند، موفق می شوند.

۴- نمایندگی کسب و کارهای معروف: وقتی یک شرکت، حق امتیاز یا نمایندگی فروش می خرد، «سیستم کلی چگونگی انجام کسب و کار» را دریافت کرده است. بسیاری از کارآفرینانی که نمایندگی گرفته اند، گمان می کنند محصولی را می فروشند. در حقیقت، آنها نام معروف و معتبر شرکت اصلی را می فروشند. به عبارت دیگر، «محصول واقعی آن کسب و کار، خود آن کسب و کار است.»

کارآفرینان و افسانه ها
تاریخ شرکت ها مملو از داستان های افسانه ای و قهرمانانه درباره کارآفرین ها است. افسانه ها می گویند: در شرایطی دشوار، زن یا مردی شجاع، با تمام سختی ها مبارزه می کند و به سود، شهرت و معروفیت می رسد. چنین داستان هایی به ندرت واقعیت دارند. داستان واقعی از این قرار است: نخستین جرقه روحیه کارآفرینی در وحشت، خستگی مفرط و تعبیر اشتباه گم می شود. اغلب کسب و کارها توسط کارآفرینان رویاپرداز ایجاد نمی شود بلکه توسط حسابداران، آرایشگران، لوله کش ها، فروشندگان و منشی هایی ایجاد می شود که از کار کردن برای دیگران خسته شده اند. این متخصصان فنی به علت وقوع حادثه ای که زندگی آنها را تغییر می دهد، یک لحظه خاص و یا گذراندن یک روز بد در محل کار، ناگهان تصمیم می گیرند کارآفرین شوند و شرکت خود را تاسیس می کنند.
اما پیش فرضی ویرانگر، تلاش های آنها برای گسترش کسب و کار را ویران می کند: باور به این موضوع که نبوغ فنی و تخصص آنها عامل اصلی موفقیت است. روند معمول از این قرار است: یک طراح داخلی موفق سعی می کند فروشگاه دکوراسیون داخلی خود را افتتاح کند و یا گرافیستی ماهر ممکن است به اشتباه، بر این باور باشد که نبوغ خلاقانه او می تواند جای خالی مهارت های لازم برای مدیریت کانون تبلیغات را پرکند. این صاحبان کسب و کار تازه کار قادر به درک این مطلب نیستند که راز کسب و کار موفق، بسیار فراتر از استاد بودن در یک صنعت یا هنر است. وقتی واقعیت های کسب و کار خود را نشان می دهد، کابوس صاحب کسب و کار نوپا شروع می شود.

یک سر و سه کلاه
اغلب صاحبان کسب و کارهای کوچک با کشمکش داخلی شدیدی مواجهند، زیرا این صاحبان شرکت های تازه کار معمولا سه کلاه بر سر دارند: کلاه متخصص، کلاه مدیر و تاج خیالی کارآفرین. این سه کار برای در اختیار گرفتن زمان و انرژی محدود صاحب کسب و کار کوچک با هم به رقابت می پردازند. تصور کنید می خواهید سخت ترین رژیم غذایی ممکن را با یک مربی شخصی، یک متخصص تغذیه و یک فرد کم اراده که همه در ذهن شما هستند آغاز کنید. در زیر مرور کوتاهی بر نقش هر یک از آنها داریم:
کارآفرین: کارآفرین، رویاپرداز درونی شماست. کارآفرین با داشتن رویاهای بزرگ برای گسترش شرکت، در آینده زندگی می کند. در این نقش، صاحب کسب و کار، مرتب مرزهای کار خود را گسترش می دهد، اما از جزییات کارهای اجرایی متنفر است. کارآفرین درونی شما بارقه های خلاقانه خود را به شرکت منتقل می کند.
مدیر: این جنبه اجرایی و عملی شماست. مدیر در گذشته زندگی می کند و اهداف تعیین شده و محقق شده در سال گذشته را به خوبی می شناسد. مدیر، منابع لازم را تهیه کرده، محل کار را سازماندهی می کند و درباره موارد و جزییات اساسی دستوراتی صادر می کند. بدون داشتن مدیر درونی، کسب و کارتان ساختار مشخصی نخواهد داشت.
متخصص: این صدای شرکت درونی شماست. متخصص، کار را انجام داده و کالاها و خدمات را تولید می کند. متخصص کارهایی را انجام می دهد که کارآفرین مشخص کرده و مدیر موافقت کرده است. متخصص درونی شما در لحظه زندگی می کند. بدون متخصص هیچ محصولی ندارید؛ اما وقتی متخصص غلبه کند، شرکت شما با کمبود توسعه کسب و کار و روندهای استراتژیک روبرو می شود.
حال سه مرحله از حیات ودوره ی عمر یک کسب و کار را با یکیگر زیر ذره بین قرار می دهیم. هر چه سازمان رشد می یابد و به مرحله سوم که بلوغ نام گرفته نزدیک میشود ریسک کمتری را متوجه خود می بیند.
کودکی کسب و کار: قلمرو فرمانروایی متخصص
بهترین محل کار برای متخصص جایی است که تغییرات، اشتباهات و سایر محدودیت های مدیریتی در آن وجود ندارد. این مرحله یکی از خطر ناک ترین مراحل است زیرا متاسفانه، یک شرکت بدون تغییر، محکوم به فناست، بقای کسب و کار به رشد و توانایی گذر از سه مرحله حیات شرکت یعنی کودکی، نوجوانی و بلوغ بستگی دارد. صاحب شرکت باید همه این مراحل را درک کند و استراتژی مشخصی برای رشد شرکت اتخاذ کند.
نشانه های کودکی یک شرکت کاملا مشخص هستند. در سال های اولیه شروع کسب و کار، صاحب کسب و کار ۱۴ ساعت در روز و حتی در تعطیلات آخر هفته کار می کند. این مرحله، جولانگاه متخصص است، زیرا کسب و کار جدید را به عنوان یک شغل در نظر می گیرد. در این مرحله، صاحب کسب و کار به شعبده بازی شباهت دارد که چندین گوی را در هوا می چرخاند. علاوه بر آن، بدون صاحب کسب و کار، شرکت نوپا از بین خواهد رفت اما وقتی صاحب خسته با حجم کار زیادی مواجه می شود که خارج از عهده اوست، بحران پدیدار می شود.

سال های نوجوانی شرکت: درخواست کمک
مرحله کودکی زمانی تمام می شود که کارآفرین درمی یابد شرکت تنها با یک نفر قابل اداره نیست. هجوم بحران به شرکت نیز مانند جوش های غرور جوانی نشاندهنده شروع دوران نوجوانی در چرخه حیات شرکت است. به جرات می توان گفت که اگر کسب و کار در این مرحله تاب بیاورد احتمال موفقیتش خیلی بالا می رود. صاحب مضطرب کسب و کار در این مرحله برای مقابله با دردهای رشد، کمک فنی درخواست می کند. در این مرحله انتقال بحرانی، صاحب شرکت اولین کارمندان خود را استخدام می کند و کارها و فعالیت ها را به دیگران محول می کند. صاحب شغل رها شده از بار مسوولیت ها، اختیارات را واگذار می کند.
کارها به خوبی پیش می روند تا زمانی که کارمند جدید احساس می کند حجم کار خارج از حد توانایی اوست و استعفا می دهد، یا کم کاری کرده و اخراج می شود. متخصص که با شکایات و شکاف های عملیاتی روبرو است، باید یک برنامه عملیاتی مدیریتی و دیدگاهی استراتژیک تعریف کند. صاحب کسب و کار مجبور است برای ایجاد مهارت های مدیریتی و چشم انداز کارآفرینی «اقلیم آسایش» قبلی خود را کنار بگذارد.

بلوغ: رسیدن به تعادل
فدرال اکسپرس، دیزنی و مک دونلاد مثال های فوق العاده ای از کسب و کارهای بالغ هستند. آنها به سومین مرحله گسترش شرکت یعنی بلوغ رسیده اند. یک شرکت بالغ، مقصد و هدف مشخص و نقشه راه مناسبی دارد. صاحبان مشاغلی که دوره های کودکی و نوجوانی شرکت را پشت سر گذاشته اند، یک «چشم انداز کارآفرینی» برای خود در نظر می گیرند که استراتژی ایجاد کسب و کار متعادل است.
کارآفرین می تواند با استفاده از این رویکرد ارزشمند، نحوه فعالیت شرکت را مشخص کند، در حالی که متخصصان فقط بر آن دسته از کارهایی تمرکز می کنند که شرکت باید آنها را به پایان برساند. کارآفرین یک مدل ایده آل از شرکت و کارکنان آن در آینده خلق می کند تا محیط کنونی را برای تطابق با آن چشم انداز آماده سازد اما متخصصان در زمان حال باقی می مانند. در حالی که کارآفرین متعادل اهمیت سیستم ها و مدل های کسب و کار خوش ساختار را درک می کند، متخصصان فقط بر محصول تمرکز می کنند. البته نباید فراموش کرد که خطر کسب و کار ها را حتی در این مرحله نیز تهدید می کند اما شکست در این مرحله به معنی نابودی و فنای مطلق نیست و تبعات کمتری به همراه خواهد داشت.

در پست قبل با مقدمه ای تاریخی از تعریف سقراط و افلاطون از مفهوم عدالت بحث عدالت سازمانی را آغاز کردیم و سپس دو بعد عدالت توزیعی , عدالت رویه ای را تشریح نمودیم. در این پست بعد سوم عدالت سازمانی یعنی عدالت تعاملی مورد بحث قرار می گیرد.
همانطور که گفته شد برخی از صاحب نظران، نظریه ی برابری را نظریه ی گسترش عدالت نام نهاده اند زیرا بر توزیع عادلانه درآمدها، خدمات و… میان انسان برای سطح بالایی از انگیزش تمرکز دارد. نظریه ی برابری بر این نکته تاکید می کند که افراد احساس می کنند با آنها ناعادلانه برخورد شده است، بر انگیخته می شوند تا عدالت را در میان خود برقرار سازند. گسترش نظریه ی برابری در تشریح نگرشها و رفتارهای کارکنان در دهه ی ۱۹۷۰به قلمروی از پژوهش به نام عدالت در سازمان منجر شد. در ادبیات سازمانی، واژه ای عدالت در سازمان به نظر گرینبرگ بعنی سلامت سازمانی با ادراکات کارکنان از انصاف و عادلانه بودن کار در سازمان مرتبط است. عدالت در سازمان بیانگر ادراک کارمندان از برخوردهای منصفانه در کار است که خود به شناسایی سه عدالت در سازمان، یعنی عدالت توزیعی، عدالت رویه ای و عدالت تعاملی منجر گردید. در تعریف دیگر می توان گفت، عدالت در سازمان متغیری است که به توصیف عدالت ،که به طور مستقیم با موقعیتهای شغلی ارتباط دارد، به کار میرود.از میان سه بعد عدالت مهم ترین آنها عدالت تعاملی است.
عدالت تعاملی
نوع سوم ازعدالت در سازمانها، عدالت تعاملی نامیده می شود. عدالت برای شناخت نگرشها و رفتار متنوع کارمندان در پاسخ به بیکاری، تصمیمات درباره ی بودجه، فنون مذاکره و فرا گرد استخدام و شناخت رفتارهای شهروندی اعتماد به مدیریت و مشروعیت سرپرست متغیر مهمی به شمار می آید. عدالت تعاملی شامل روشی است که عدالت سازمانی توسط سرپرستان به زیردستان منتقل می شود. این نوع عدالت مرتبط با جنبه های فرایند ارتباطات(همچون ادب، صداقت و احترام) بین فرستنده وگیرنده عدالت است. به خاطر اینکه عدالت تعاملی توسط رفتارمدیریت تعیین می شود، این نوع عدالت مرتبط با واکنشهای شناختی، احساسی و رفتاری نسبت به مدیریت یا به عبارت دیگر سرپرست است. بنابر این زمانی که کارمندی احساس بی عدالتی تعاملی می کند به احتمال زیاد این کارمند واکنش منفی به سرپرستش به جای سازمان نشان می دهد. از این رو پیش بینی می‌شود که کارمند از سرپرست مستقیمش به جای سازمان در کل ناراضی باشد و کارمند تعهد کمتری نسبت به سرپرست تا سازمان درخوداحساس کند. همچنین نگرشهای منفی وی عمدتا نسبت به سرپرست است وقسمت کمی از این نگرشهای منفی به سازمان برمی‌گردد. به نظر مورمن عدالت توزیعی، رویه ای و عدالت تعاملی، همبسته است و هر کدام جنبه های متمایزی از عدالت سازمانی‌اند. به نظر وی عدالت سازمانی به صورت مجموع عدالت توزیعی، رویه ای و تعاملی تعریف می‌شود.

عوامل موثر بر درک عدالت
درک عدالت تحت تاثیر (الف) پیامد‌هایی که شخص از سازمان دریافت می‌کند، (ب)رویه های سازمانی (رویه‌ها و کیفیت تعاملات) و (ج) خصوصیات ادراک کننده، قرار دارد.

پیامد های سازمانی
درک عدالت می تواند مبتنی بر پیروی سازمان از قوانین عدالت توزیعی (مثل برابری ، مساوات یا نیاز ) و همچنین توسط ارزش پیامدها باشد. بنابراین عدالت حداقل تا اندازه ای توسط ادراک مثبت یا منفی پیامد ها از سوی ادراک کننده تعیین می شود.
رویه های سازمانی
درک عدالت همچنین وابسته به پیروی سازمان از قوانین عدالت رویه ای است. برای مثال رویه‌ای که به مشارکت کنندگان اجازه می دهد تا مطالب خود را بیان کنند، عادلانه تر از یک رویه ای در نظر گرفته می شود که مانع از این عمل می شود.
خصوصیات ادراک کننده
درک عدالت ممکن است همچنین تحت تاثیر خصوصیات ادراک کننده باشد. این خصوصیات می تواند خصوصیات جمعیت شناختی(مثل سن، جنسیت، نژاد) و سابقه کار و خصوصیات شخصیتی (مانند احساسات منفی و عزت نفس) باشد.
نتایج درک عدالت
عملکرد کاری
نظریه برابری، فرضیات خاصی را با توجه به اثر عدالت توزیعی درک شده بر عملکرد ارائه کرد، یعنی زمانی که کارمندی بی عدالتی توزیعی را درک می کند، این کارمند ممکن است، کیفیت و کمیت کار را برای باز گرداندن عدالت تغییر دهد. درموردعدالت رویه ای رابطه بین این نوع عدالت و عملکرد قطعی نیست، بلکه درعوض، این عدالت بر نگرشها و کیفیت زندگی کاری اثر داشته است.
عدالت رویه ای ممکن است از طریق اثر بر نگرشها، برعملکرد تاثیر بگذارد. برای مثال زمانی که بی عدالتی رویه ای بر نگرشهای کلی نسبت به سازمان و مسئولانش اثر منفی می گذارد، به احتمال زیاد این نگرشهای منفی بر عملکرد تاثیرخواهند گذارد. در حقیقت ادعا شده است که عدالت رویه ای زمانی برجسته است که هدف نظم گروهی (هماهنگی گروهی) است، در حالی که عدالت توزیعی زمانی که بهره وری و کارایی کانون توجه هستند، برجسته است. درموردعدالت تعاملی ممکن است، این نوع عدالت از طریق رابطه اش با نگرشهایی درمورد سرپرست، با عملکرد مرتبط است؛ یعنی نا رضایتی از سرپرست مستقیم می تواند به عملکرد ضعیف منجر شود.
رفتار شهروندی سازمانی
یکی از بیشترین همبستگیهای مطالعه شده عدالت سازمانی، رفتارشهروندی سازمانی و اجزایش (روحیه مردانگی، فضیلت شهروندی، از خود گذشتگی، وظیفه شناسی و ادب) است. رفتار شهروندی سازمانی،رفتار اختیاری است که جزء الزامات شغلی رسمی کارمند نیست، اما با این حال عملکرد موثر سازمان را افزایش می دهد. فرض شده است که عدالت رویه ای وتعاملی درک شده، پیش بینی کننده های اصلی رفتار شهروندی سازمانی هستند.
رفتار خلاف انتظار و ترک شغل
رفتارهای خلاف انتظار و ترک شغل بایستی با هر سه شکل عدالت توزیعی، رویه ای و تعاملی مرتبط باشند. از دیدگاه عدالت توزیعی این رفتارها می تواند به عنوان واکنشهایی در مقابل بی عدالتی درک شده، نگریسته شوند.(زمانی که کارمند ورودیهایش را برای برقراری عدالت تغییر می دهد) . بنابراین زمانی که کارکنان بی عدالتی توزیعی را درک می کنند، ممکن است به سازمان صدمه بزنند تا بدین ترتیب نسبت خروجی به ورودی را در دیدگاهشان مثبت تر جلوه دهند. همچنین مشخص شده است که عدالت توزیعی با تمایل به ترک شغل مرتبط است که این موضوع از طریق تاثیر نهادن برنگرشهایی همچون رضایت درونی وبیرونی صورت می گیرد. از دیدگاه عدالت رویه ای، بی‌عدالتی درک شده از سوی کارکنان منجر به ادراک منفی از سازمان و رفتارهای خلاف انتظار درسطح جزئی، همچون تعارض با سرپرست می‌شود.
واکنشهای نگرشی واحساسی نسبت به پیامد های خاص، سازمان وسرپرست
واکنشهای نگرشی واحساسی نسبت به سازمان عمدتا توسط الگوهای عدالت رویه ای پیش بینی شده اند. برای مثال لیند و تیلر اثر مثبت قوی عدالت رویه ای بر تعهد سازمانی و بر کاهش تعارض درون سازمانهارا پیش بینی کرده اند. تحقیقات همچنین روابط قوی‌تری را بین عدالت رویه ای و نگرشها در مقایسه با عدالت توزیعی و نگرشها نشان داده اند. عدالت رویه ای واکنشهای شناختی را نسبت به سازمان پیش بینی کرده است که بر واکنشهای نگرشی نسبت به مدیران و تصمیماتشان مؤثر است. برای مثال فرض شده است اعتماد به سرپرست بیشتر با عدالت تعاملی تا عدالت رویه ای مرتبط است.
در آخر می توان گفت عدالت به عنوان یک نیاز اساسی برای زندگی جمعی انسانها همیشه در طول تاریخ مطرح بوده است. امروزه با توجه به نقش فراگیر و همه جانبه سازمانها در زندگی اجتماعی انسانها نقش عدالت در ســازمانها بیش از پیش آشکارتر شده است. سازمانهای امروزی در واقع مینیاتوری از جامعه بوده و تحقق عدالت در آنها به منزله تحقق عدالت در سطح جامعه است. به همین دلیل امروزه عدالت سازمانی به مانند سایر متغیرهای مهم در رفتار سازمانی منجمله تعهد سازمانی و رضایت شغلی جایگاه خاصی را در متون مدیریت پیدا کرده است. تحقیقات و مطالعات در این حوزه آهنگ رو به رشدی را نشان می‌دهد و حاصل این تحقیقات دستاوردهای جدید در این حوزه بوده است. مع الوصف مدیران در سازمانهای امروزی نمی توانند نسبت به این موضع بی‌تفاوت باشند چرا که عدالت به مانند سایر نیازهای انسانی به عنوان یک نیاز مطرح بوده و هست. چنانچه مدیران سازمانها به دنبال پیشرفت و بهبود در سازمان هستند بایستی قادر باشند درک وجود عدالت در سازمانشان را در کارکنان بوجود آورند.

باسلام به تمامی همراهان گرامی ؛امیدوارم تاخیری که از پست قبلی تا این پست اتفاق افتاده است و به دلیل مشغله های فراوان بوده در موارد بعدی تکرار نشده وماهانه یک مطلب جدید را داشته باشم.
اولین تعاریف درباره عدالت به سقراط، افلاطون و ارسطو منسوب است. یکی از مهمترین پرسشهای سقراط در مورد سرشت عدالت بود. بعد از سقراط،شاگردش افلاطون در کتاب جمهوری _ مهمترین اثر خود_ بحثی را عدالت نامید که نخستین و قدیمی ترین بحث تفصیلی درباره عدالت در فلسفه سیاسی قدیم است. افلاطون در کتاب جمهوریت در پی این پرسش بود که چرا مرد با فضیلتی مانند سقراط حکیم در جامعه آن روز یونان محکوم به مرگ شد ،انگیزه او تحلیل و تبیین عدالت در جامعه آتن بود و اینکه مفهوم عدالت چیست. به نظر افلاطون عدالت وقتی حاصل می شود که در دولت هر کسی به کاری که شایسته آن است بپردازد، به همانگونه انسان عادل نیز انسانی است که اجزای سه گانه روح او (غضب ،شهوت وعقل )تحت فرمانروایی عقل ،هماهنگ باشند. اما در این پست قصد دارم که به بحث عدالت سازمانی بپردازیم. مفهومی علی رغم اهمیت بسیار بالا, در بسیاری از سازمان های امروز با ابهام روبروست.

سازمان و سازمان‌یافتگی جزء جدانشدنی زندگی ماست. ما قبل از تولد و در رحم مادر توسط سازمانهایی مراقبت می شویم، در یک سازمان پزشکی چشم به جهان می گشاییم، در سازمانهای متعدد آموزش می بینیم و بموقع در یک سازمان مشغول کار می شویم و همزمان با سازمانهای متعدد رابطه و سر کار داریم و نهایتا در یک سازمان با مراسم خاص تشییع و تدفین صحنه نمایش جهانی را ترک می کنیم. بنابراین افراد بیشتر عمرشان را در سازمانها یا در رابطه با سازمانها سپری می کنند و این موضوع نشاندهنده اهمیت جایگاه سازمانها در دنیای کنونی است. اما در مورد عدالت در سازمانها چه تحقیقات و مطالعاتی صورت پذیرفته است؟ عدالت سازمانی به طور گسترده ای در رشته های مدیریت، روانشناسی کاربردی و رفتار سازمانی مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته است.تحقیقات نشان داده اند که فرایندهای عدالت نقش مهمی را در سازمان ایفا می کنند و چطور برخورد با افراد در سازمانها ممکن است باورها، احساسات، نگرشها و رفتار کارکنان را تحت تاثیر قرار دهد. رفتار عادلانه از سوی سازمان با کارکنان عموما منجر به تعهد بالاتر آنها نسبت به سازمان و رفتار شهروندی فرانقش آنها می‌شود. از سوی دیگر افرادی که احساس بی عدالتی کنند، به احتمال بیشتری سازمان را رها می کنند یا سطوح پایینی از تعهد سازمانی را از خود نشان می دهند و حتی ممکن است شروع به رفتارهای ناهنجار مثل انتقامجویی کنند. بنابراین درک اینکه چگونه افراد در مورد عدالت در سازمانشان قضاوت می کنند و چطور آنها به عدالت یا بی عدالتی درک شده پاسخ می دهند، از مباحث اساسی خصوصا برای درک رفتار سازمانی است.
درک عدالت تحت تاثیر عوامل زیر قرار دارد, بدین معنی که کارکنان با کدام معیار ها تصمیم می گیرند که سازمان عادلانه عمل می کند یا خیر.
۱-پیامدهایی که شخص از سازمان دریافت می‌کند،
۲- رویه‌های سازمانی و
۳- خصوصیات ادراک کننده

کانونهای عدالت سازمانی
کارهای جدید در این حوزه نشان می دهد که کارکنان حداقل با دو منبع در مورد اجرای عدالت در سازمان یا نقض آن مواجه هستند. واضحترین این منابع سرپرست یا مدیر مستقیم فرد است. این سرپرست نسبت به زیردست اختیار تام دارد . او می تواند بر پیامد های مهمی از قبیل افزایش پرداختها یا فرصتهای ترفیع زیردست اثر بگذارد. منبع دومی که کارکنان ممکن است این عدالت یا بی‌عدالتی را به آن منسوب کنند، خود سازمان به عنوان یک کل است. اگر چه این منبع نامحسوستر است، ولی توجه به آن نیز مهم است. اغلب اوقات افراد سازمانهایشان را به عنوان عاملان اجتماعی مستقلی در نظر می گیرند که قادربه اجرای عدالت یا نقض آن هستند. برای مثال زمانی که کارفرمایان (سازمانها ) قراردادها را نقض کنند،کارکنان نیز به این عمل واکنش نشان می دهند. بدین ترتیب طبق تحقیقات مربوط به تبعیض در سازمانها،کارکنان بین تبعیض از سوی سرپرست و تبعیض از سوی سازمان تمایز قائل می‌شوند.
در همین راستا عدالت سازمانی مبتنی بر سه بعد بیان شده است: عدالت توزیعی، عدالت رویه ای و عدالت تعاملی.
عدالت توزیعی:
عدالت توزیعی به عادلانه بودن پیامدها و نتایج که برای کارمندان در پی دارد اشاره می کند که این عدالت ریشه در نظریه ی برابری آدامز که درحدود۴۰ سال پیش توسط این روانشناس ارائه شد, دارد. بر طبق این نظریه ی برابری زمانی حاصل می شود که کارمندان احساس کنند که نسبت ورودیها(کار و تلاش) به نسبت خروجیها(پاداش و درآمد) با همین نسبتها در میان همکارانشان عادلانه توزیع می شود. یعنی افراد مایل‌اند، درقبال انجام کار پاداش منصفانه‌ای دریافت کنند؛ به عبارت دیگر به اندازه همکارانشان از پاداشهای انجام کار بهره‌مند شوند. به بیانی دیگر ادراک فرد از میزان عدالت در توزیع و تخصیص منابع و پاداشهاست که به طور کلی از منصفانه بودن نتایج را با توجه به یک استاندارد مرجع مورد ارزیابیی قرار می دهند که به کیفیت و کمیت کار اشخاص بستگی دارد که از سه قاعده ی کلی مساوات، نیاز و عدالت و انصاف را در بر میگیرد. کارکنانی که احساس نابرابری می‌کنند، با واکنشهای منفی از جمله امتناع از تلاش، کم کاری و رفتارهای ضعیف شهروندی سازمانی و در شکل حاد آن استعفا از کار به این نابرابری پاسخ می دهند. به لحاظ تاریخی، نظریه برابری متمرکز بر عدالت درک شده از مقدار پاداشهای توزیع شده بین افراد است. این نوع عدالت کاربردهای زیادی در محیط سازمانی داشته است و محققان، رابطه این عدالت را با متغیر‌های زیادی همچون کیفیت و کمیت کار بررسی کرده‌اند.
به خاطرتمرکز این عدالت بر پیامدها، پیش‌بینی شده است که این شکل از عدالت عمدتا مرتبط با واکنشهای شناختی‌، عاطفی و رفتاری باشد. بنابراین زمانی که یک پیامدخاص ناعادلانه درک می شود، این بی عدالتی می بایست احساسات شخص (مثل عصبانیت، رضایت خاطر، احساس غرور یا گناه) شناختها (مثلا شناخت تحریفی ورودیها وخروجیهای خود یا دیگران) ونهایتا رفتارش (مثل عملکرد یا ترک شغل) را تحت تاثیر قرار دهد.

در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا عدالت توزیعی فقط به جنبه های اقتصادی و پاداشها معطوف میشود یا جنبه های احساسی مانند تنبیه؟ خیر، بلکه مجموعه گسترده ای از پیامدهای سازمانی از قبیل ارتقا، تنبیه و … را در بر می گیرد چون تنبیه نیز باید عادلانه، با توجه به احساسات و رفتار کارمندان باشد. به عبارت دیگر به طیف گسترد های از نگرشها و انصافات ادراک شده درباره ی توزیع و تخصیص پیامدها اشاره دارد.

عدالت رویه ای:
با توجه به تغییر تحقیقات در روانشناسی اجتماعی، مطالعه عدالت در سازمانها نیز از تاکید صرف بر نتایج تخصیص پاداش(عدالت توزیعی)به تاکید بر فرایند هایی که این تخصیص را موجب می شود (عدالت رویه ای)، تغییر کرد.
عدالت رویه ای یعنی عدالت درک شده از فرایندی که برای تعیین توزیع پاداشها استفاده می‌شود.
در اینجا می توان این سوال را مطرح کرد که آیا ممکن است کارمندی که نسبت به دیگران پاداش کمتری را دریافت می‌کند، اصلا احساس نابرابری یا بی‌عدالتی نکند؟ با توجه به عدالت رویه ای پاسخ مثبت است. این موضوع را با یک مثال روشن می کنیم. فرض کنید دو کارمند با صلا حیت و شایستگی یکسان برای انجام یک کار و مسئولیت شغلی وجود دارند، اما به یکی از آنها مقداری بیشتر از دیگری پرداخت می شود. سیاستها و خط مشی های پرداخت سازمان عوامل قانونی بسیار زیادی را همچون طول زمان کار، شیفت کاری و غیره را در بر دارد. این دو کارمند از سیاست پرداخت شرکت کاملا آگاه‌اند و فرصتهای یکسانی دارند. با توجه به این عوامل ممکن است یکی ازدوکارمند از دیگری مقدار بیشتری دریافت کند، با این حال کارمند دیگر ممکن است احساس کند اگر چه کمتر از تمایلش به او پرداخت شده است، اما این پرداخت ناعادلانه نیست، چرا که سیاست جبران خدمات سازمان یک سیاست باز بوده و به شیوه‌ای دقیق و بدون تعصب و غرض ورزی به کار گرفته شده است.
بنابراین پرداخت ناشی از به کارگیری این رویه عادلانه احتمالا عادلانه نگریسته می شود؛ حتی اگر به نظر خیلی پایین باشد. با افزایش درک عدالت رویه ای، کارکنان با دید مثبت به بالادستان و سازمانشان می نگرند؛ حتی اگر آنها از پرداختها، ترفیعات و دیگر پیامد‌های شخصی اظهار نارضایتی کنند.
شش قانون وجود دارد که هنگامی که به کار گرفته شوند، رویه‌های عادلانه‌ای به‌وجود می آورند: ۱- قانون ثبات: حالتی که تخصیص رویه ها بایستی برای همه در طی زمان ثابت باشد ۲- قانون جلوگیری از تعصب و غرض ورزی: حالتی که از کسب منافع شخصی تصمیم گیران بایستی در طول فرایند تخصیص ممانعت به عمل آید ۳- قانون درستی: اشاره سودمندی اطلاعات مورد استفاده در فرایند تخصیص دارد۴- قانون توانایی اصلاح: به وجود فرصتهایی برای تغییر یک تصمیم ناعادلانه اشاره دارد ۵- قانون نمایندگی: حالتی که نیازها، ارزشها و چشم اندازها ی همه بخشهای متاثر، توسط فرایند تخصیص بایستی در نظر گرفته شود و ۶- قانون اخلاقی: مطابق با این قانون فرایند تخصیص بایستی با ارزشهای اخلاقی و وجدانی سازگار باشد. رویه های سازمانی روشی که سازمان منابع را تخصیص می‌دهد، را نشان می دهند.
مطالعات نشان می دهد که عدالت رویه ای با واکنشهای شناختی، احساسی و رفتاری کارکنان نسبت به سازمان (مثل تعهد سازمانی) مرتبط است. از این رو زمانی یک فرایند منجر به پیامدی خاص می شود که ناعادلانه درک شده باشد.

در پست آتی عدالت تعادلی یا مراوده ای را مورد بحث قرار می دهیم و مروری خواهیم داشت به سایر نکات ضروری در مفهوم عدالت سازمانی.

تا کنون در ۳ پست گذشته از مفهوم نوآوری و مفاهیم نزدیک به آن صحبت کردیم و ویژگی های افراد و سازمان های نوآور را نام بردیم و تکنیک هایی برای دست یابی به این هدف معرفی کردیم اما در سطح کلان، یعنی نوآوری در سطح جامعه، نیز باید این مفهوم مورد بحث و چالش واقع شود.
ایران از نظرسنی فعلا کشوری جوان محسوب می شود که دارای نیروی خلاق و نوآور بالقوه ی فراوانی است. آمار تعداد زیاد نوابغ ایرانی در سراسر جهان، به خصوص در پست های مهم کمپانی های عظیم، حاکی از مصداق وجود این نیروی بالقوه در کشور است. اما با این حساب این سوال پیش می آید که با وجود چنین پتانسیل هایی چرا همچنان از ایران به عنوان یک کشور جهان سوم و در حال توسعه نام برده می شود؟ چرا برای مصداق وجود پتانسیل های نوآوری ، دانشمندان و نوابغ ایرانی خارج از کشور مثال زده می شوند؟ اصلا چرا پدیده ای به نام فرار مغز ها وجود دارد و بسیاری از این دست از پرسش ها …..که تا کنون مستند های زیادی برای پاسخ به این پرسش ها ساخته و مقالات و کتب زیادی در این خصوص منتشر شده است.اما با وجود این، خود مشکل همچنان به قوت خود باقی است.
یکی از عوامل مؤثر در بروز خلاقیت در یک جامعه، زمینه‌سازی و بسترسازی در بین انسان‌ها جهت ایجاد فرهنگی است که در آن همگان در تلاش برای رشد دادن دیگری هستند و با تأثیر بر روی یکدیگر به پیشرفت جامعه کمک می‌کنند.با این مقدمه به سراغ واکاوی نوآوری در سطح کلان می رویم .
سیستم ها و فرایندهای نوآوری:
یک کشور به عنوان یک سیستم کلان اقتصادی و صنعتی و … در تعامل با زیر سیستم هایش به حیات ادامه میدهد .این سیستم کلان ویژگی ها و مشخصه های اصلی خود را از مشخصه های غالب زیر سیستم های خود به ارث می برد.نوآوری نیز یکی از اصلی ترین این مشخصه هاست که میزان توسعه یافتگی هر کشور را به عنوان یک سیستم کلان تعیین می کند. سیستم نوآوری مشتمل بر مجموعه‌ای از سازمانها (شرکتها و موسسات، بنگاهها،‌ دانشگاهها، آزمایشگاههای عمومی و تخصصی و …) است که ارتباطات آنها با یکدیگر فرایند نوآوری را درسطح کلان بوجود می‌آورد و یا توسعه می‌دهد.
در اغلب کشورهای در حال توسعه تعداد زیادی شرکتهای کوچک همراه با تعدادی از شرکتهای خارجی جدا از سایر بخشهای اقتصادی فعالیت دارند از سوی دیگر بخش دانش بطور کلی در مراکز دانشگاهی پژوهشی بصورت ایزوله و در فضای بسته فعالیت می‌کند و دانشگاهها و بازار کار ارتباط ضعیفی با یکدیگر دارند. معمولاً در این کشورها بخش عمومی ساز و کارهایی برای توسعه صادرات و افزایش سرمایه گذاری خارجی ایجاد کرده‌اند که بدلیل عدم انعطاف‌پذیری و فقدان محرکهای کافی برای کارآفرینی اثربخشی چندانی ندارند.سطح تحقیق و توسعه در بخش کسب و کار در حد پایینی است و بیشتر تحقیق و توسعه توسط دولتها و در بخشهای دانشگاهی و بدون ارتباط با اقتصاد کشورها مصرف می گردد.این ها همه تاکید بر این نکته دارد که هر چند که زیر سیستم ها نوآور باشند اما بدون ایجاد اثر هم افزایی سیستم کلان ، یک کشور نمی تواند نوآور باشد و به سطح توسعه یافتگی نزدیک شود.
معیارهای ارزیابی سیستم های نوآوری و متغیرهای مربوطه در یک کشور:
بانک جهانی بمنظور ارزیابی سیستم‌های نوآوری، معیارها و شاخص هایی را پیشنهاد نموده است که میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
۱- تعداد حق‌الامتیازهای واگذار شده
۲- میزان همکاری دانشگاههای یک کشور با بنگاه اقتصادی
۳- تعداد مقالاتی که افراد یک کشور در نشریات علمی و فنی منتشر می کنند.
۴- میزان پرداختهای یک کشور بابت حق لیسانس‌های پرداختی به خارج
۵- سهم تحقیق و توسعه به تولید ناخالص ملی یک کشور
۶- سهم سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در تولید ناخالص داخلی
۷- میزان درآمد یک کشور از محل حق لیسانس‌های دریافتی
۸- سهم صادرات صنایع پیشرفته به کل صادرات نفتی
۹- تعداد محققان یا پژوهشگران یک کشور (بازاء هر یک میلیون نفر جمعیت)
۱۰- سهم کالاهای صنعتی به تولید ناخالص ملی
۱۱- تعداد کارآفرینان به کل مدیران کشور
۱۲- سهم بخش خصوصی در هزینه های تحقیق و توسعه کل کشور

موانع و چالشهای موجود در گسترش نوآوری
در عرصه صنعت و تکنولوژی سالانه محصولات زیادی با قابلیتهای جدید به بازار عرضه می گردد که اکثر این محصولات متعلق به کشورهای توسعه یافته می باشد و این در حالی است که کشورهای در حال توسعه همچنان محصولات دهه های گذشته را با همان قابلیتهای قبل تولید می نمایند. به جود آمدن بازارهای رقابتی و نیاز بشر به رشد و توسعه در زمینه های اقتصادی و اجتماعی موجب توجه خاص جوامع و به خصوص سازمانها به نوآوری شده است. اقتصاد دانان و دانشمندان علت پایین بودن رشد اقتصادی سازمانها را عمدتا در ضعف نوآوری می دانند نه کمبود سرمایه و منابع مالی. با وجود اینکه نوآوری یکی از ارکان مهم برای ادامه حیات سازمان ها است ، اکثر سازمانها به خصوص سازمانهای موجود در کشورهای در حال توسعه در اجرای آن دچار مشکلات عدیده ای هستند.
موانع و چالشهای موجود در گسترش نوآوری را می توان به دوبخش عمده تقسیم نمود :
۱-عوامل فرهنگی
آنچه در تحقق نوآوری اهمیت دارد ، بومی سازی ونشر آن در سطوح مختلف سازمان می باشد که این امر همواره از مشکلات عمده در راه عمومی ساختن نوآوری در سطح ساختارها ی مختلف از جمله سازمان هاست چرا که انسانها عناصر تشکیل دهنده سازمان ها هستند. اگر چه حقیقت دارد که ما بیش از هر زمان دیگر در عصر تغییر و نوآوری زندگی می کنیم اما ساختار اجتماعی حاکم بخصوص در برخی از کشور های جهان سوم غالبا مانع جاری شدن نوآوری ها می گردد.
عوامل فرهنگی را می توان به دسته های زیر تقسیم نمود:
• نا سازگار بودن نوآوری با باورهای اجتماعی و فرهنگی افراد سازمان
• وجود هنجارها و روابط غیر رسمی میان اعضا سازمان
• عدم وجود دیدگاه انتقادی و میل به حفظ و تثبیت جایگاه سازمانی
۲-عوامل ساختاری و محیطی
عوامل ساختاری و محیطی خود به دسته های زیر تقسیم می شود:
• به روز نبودن علم در عرصه های مختلف
• وجود سلسله مراتب در سازمانها موجب می شود پیام ها در حین عبور از کانالهای موجود دچار تحریف گردند
• عدم انتقال اطلاعات درست و پنهانسازی آن به علت ترس از تزلزل در موقعیت کاری
• عدم اعتماد رده های پایین و متوسط سازمان به رده های بالا و بالعکس
• ایجاد نظام استبدادی در سازمانها و عدم وجود انگیزش در کارکنان
• عدم مشارکت دادن کارکنان وتوجیه آنان در مزایای ناشی از نوآوری
• عدم وجود سیستمی جهت ارزیابی نتایج نوآوری

همیشه با شنیدن خبر های کمپانی های موفقی به خصوص در صنعت ای تی و تحولات ثانیه ای این شرکت ها و ابداعات و درامد های آنچنانی آنها به فکر می روم .آیا یک رهبر کاریزماتیک باعث این همه موفق و ابتکار و نوآوری است؟ و یا تک تک افراد و ویژگی های شخصیتی و مهارتی آنها ریشه ی همه ی این پیشرفتها است؟ البته ماجرای لوگوی “سیب گاز زده ی” شرکت اپل را از یاد نبردیم هنگامی که مایکروسافت یک شبه بیشتر کارکنان خلاق و نوآور شرکت اپل را با یک پیشنهاد کاری خیلی وسوسه انگیز به سمت خود کشید و یک شبه یک رقیب سر سخت برای اپل شد . این ماجرای عبرت آموز تا حدودی نقش پر رنگ کارکنان را در موفقیت یک شرکت ثابت می کند هرچند که هیچ شکی در توانایی های بیل گیتس و استیو جابزبه عنوان رهبرانی کاریزماتیک و خلاق وجود ندارد اما این شبیخون مایکروسافت که لگوی اپل را نیمه کرد نشان دهنده ضربه ی بزرگی بود که شرکت اپل در اثر از دست دادن کارکنان نوآور خود خورد. بنابر این شرکت ها باید با تمام قوا در تربیت کارکنانی نوآور و خلاق و موثر کوشا باشند و در مرحله ی بعد, قدر کارکنان نوآور خود را بدانند, به طوری که در قرن بیست و یکم راز موفقیت و پیشگامی و رقابت در تمامی صنایع , نوآوری و پاسخ گویی به نیاز مشتری است و تا زمانی که نوآور نباشیم هرچند که از نیاز مشتری آگاه باشیم , قدرت ارضای نیاز مشتریان را نخواهیم داشت.
محققین برای اجرا و پیاده سازی این دو مرحله, اول, ایجاد فضایی برای رشد و پرورش کار کنانی خلاق و دوم, حفظ و گسترش فضای نوآوری در سازمان تکنیک ها و راه کار های متعددی را معرفی نمودند که در این پست مهم ترین این تکنیک ها را بیان می کنیم و مورد چالش قرار می دهیم .
یکی از مهم ترین و اصلی ترین تکنیک های ایجاد فضای نوآوری طوفان مغزی است
۱-هم اندیشی قیاسی مستقیم یا طوفان مغزی (Brain Storming)
طبق بررسی های صورت گرفته سازمان های بزرگ و موفق هنگامی که با مسائل جدیدی روبرو می شدند که قبل از آن نمونه ی مشابه نداشته از این تکنیک که یکی از اثر گذار ترین روش ها برای حل مسائل جدید است استفاده می کردند بعد ها کاربرد طوفان مغزی به قدری محبوب کمپانی ها واقع شد که از این روش در حل مسائل روزمره نیز بهره گرفته شد . اساس این روش بدین شکل است که اعضاء در کنار هم نیستند در این روش ، اندیشه ها به صورت کنترل نشده سازمان نیافته وبکر ، است و کمیت اندیشه ها مهم است و نه کیفیت انها . افراد حق ارزیابی از نظرات بیان شده اعضاء ر ا ندارد . هرچه فکر ها بکرتر و بدیع تر باشد بهتر است و افرادی که فکر مطلوبتری ارائه دهند در پایان جلسه تشویق می شوند . در جلسات طوفان مغزی نقد صورت نمی گیرد. از مهم ترین مزایای این روش , امکان شکوفایی اعضای جوان تر و تازه کار تر است که در این نوع جلسات به دلیل نبود ترس از انتقاد به راحتی همه ی اعضا امکان ابراز نظر دارند. مزیت دیگر این تکینک احساس نزدیکی اعضا است وهمچنین حس وفاداری و تعهد کارکنان را نسبت به کار افزایش می دهد به طوری که چون همه ی کارکنان در تصمیم گیری و ارائه راه حل نقش داشتند به نحوی احساس می کنند که اجرای این راه حل ها نیز بر عهده خودشان است و امار نشان می دهد میزان فرار از کار به حد زیادی کاهش می یابد.
۲- هم اندیشی غیر مستقیم یا گردش تخیّلی : (Speculative Excursion)
در این روش در جلسه ، مسئله واقعی و معینی مطرح نمی شود بلکه با استفاده از تمثیل و استعاره ها ، ایجاد ایده ها و نظریات جدید می کند . در این روش ، رهبر گروه نقش حیاتی دارد. و درواقع او ماهیت واقعی مسئله را می داند . کاربرد این روش هنگامی است که ماموریت اصلی سازمان پرورش کارکنانی نوآور است و سازمان نوآوری را در همه ی جنبه ها بسط می دهد حتی در مسائلی که تنها اعضای محدودی از سازمان باید از ماهیت ان مسائل باخبر باشند.
۳-هم اندیشی رقابتی مستقیم یا گروه اسمی : (Nominal Group)
در این روش بر خلاف روش طوفان مغزی افراد جدای از هم ولی در کنار هم قرار می گیرند و هر فرد به صورت غیر مشخص وبی نام ، نظرات خود را مشخص کرده و سپس نظرات در بین اعضاء مبادله میشود وتعدیــل و تکمیــل می شود .
در این روش معمولا ۶ نفر بعنوان اعضاء در کنار هم قرار می گیرند و هر کدام سه نظر جدید را در باره مسئله بر روی سه کارت می نویسند و این کارت بین اعضاء مبادله می شود تا ۵ بار و در هر بار فرد با دیدن نظرات و اظهارات جدید روبروشده و انگیزه اش بر انگیخته می شود .همچنین دراین روش به دلیل مشخص نبودن اسم افراد, ترس از توبیخ و نقدی وارد نمی شود. اما در عین حال صاحبان ایده های نهایی که مورد قبول اعضا واقع شده اند شناسایی و مورد تشویق قرار می گیرند. نباید فراموش کرد که در همه ی این تکنیک های معرفی شده پایه ی انگیزه ها ی اعضا, تشویق است و نه تنبیه. به نحوی که محققیق قرن بیست و یکم در اصول روانشناسی کار ,تاکید زیادی بر نقش تشویق در نوآوری دارند.
تا اینجا مهم ترین تکنیک های پرورش کارکنانی نوآور و خلاق را معرفی نمودیم اما این نکته را نباید از خاطر برد که شخصیت خود کارکنان نیز در این امر بسیار مهم است . افراد از نظر شخصیتی به چند دسته تقسیم می شوند :
اول افرادی با روحیه چالشی و با انگیزه, و دوم ,افرادی با روحیه راحت طلبی و یا اصطلاحا تیپ پیک نیک . که معمولا این دو دسته را در دو تیپ شخصیتی A و B تقسیم بندی می کنند. ما به عنوان مدیران طرفدار نوآوری هرچند که فضایی در جهت رشد کارکنانی نوآور محیا کنیم, باز هم قادر نخواهیم بود فردی را که از نظر شخصیتی مایل به نوآوری نیست تبدیل به فردی نوآور و خلاق کنیم. این روحیه نوآوری با استفاده از آزمون های روان شناختی و شخصیت شناختی قابل شناسایی است . پیشنهاد می شود که هنگام مصاحبه استخدامی حتما از روانشناسان کار به عنوان یکی از اعضای تیم مصاحبه بهره گرفته شود. کمپانی های موفق مراحل زیاد و سختی را برای استخدام کارکنان خود در نظر می گیرند که بیشتر این مراحل مصاحبه های روانشناختی است و نه علمی.از طرف دیگر معمولا پیاده سازی این مراحل هزینه های هنگفتی برای کمپانی های موفق در بر دارد اما انها این هزینه ها را به چشم سرمایه گذاری می دانند و معتقدند ورود کارکنانی که انطباق کافی با فضای سازمان را ندارد به مراتب هزینه های پنهان سنگین تری به شرکت وارد می کند.

نقش مدیر در پرورش توانایی خلاقیت ونوآوری افراد :
مدیر با عملکرد خود می تواند هم باعث ایجاد خلاقیت و یا مانع آن در افراد گردد . مدیران باید بدانند که سازمان آنها مجموعه زنده انسانی است که در تعامل با ابزار و تجهیزات و مواد می باشند آنها باید در جهت انطبا ق و رشد در محیط و بهبود توانایی یاد گیری خود و دیگر کارکنان سازمان تحریک کننده و انتخاب گر باشند . در این صورت مدیران می توانند یاد گیری و نو آوری را ترویج دهند .
مدیران جهت پرورش افراد خلاق ، آموزش در موارد زیر را باید امکان پذیرسازند . در بیشتر این موارد اساس تئوری آشوب پنهان است بدین معنی که قوانین , کنترل ها , رئیس و مرئوسی ها کاهش می یابد و در عین این بی نظمی , نظمی پدید می آید که موجب پرش ناگهانی شرکت ها می شود.
۱- تحّمل مخاطره : کارکنان باید بدون ترس از پیامدها ، برنامه را اجرا نموده و از اشتباهات بعنوان فرصت های یاد گیری استفاده شود . همان طور که گفته شد تاکید یک مدیر نواور باید بر روی تشویق باشد و نه تنبیه
۲- کاهش کنترل بیرونی : قوانین ، مقررات و خط مشی ها و کنترل ها باید به حداقل برسد . بروکراسی و عرف های دست و پا گیر در سازمان های نوآور کاملا منسوخ شده است . حتی نوع پوشش و لباس کارکنان تا حد امکان آزادانه و بدون محدودیت است
۳- کاهش تقسیم کار : به خاطر جلوگیری ازمحدود نگری، از تقسیم کار افراطی جلو گیری شود . افراد خود تیم تشکیل می دهند , خود مشارکت می کنند , نیروی انسانی یک سازمان نوآور خود را صاحب کار می داند . افراد تمام سعی خود را می کنند تا کار به نحوه احسن انجام شود.
۴- قبول ابهام : اگر خلاقیت شفاف و عینی نبودمهم نیست در غیر اینصورت باعث کاهش خلاقیت می شود . همانطور که در تعریف نوآوری و خلاقیت در پست های قبل گفتیم, به طور ذاتی ابهام و بدیع بودن در دل نوآوری وجود دارد, پس از کارکنان خود انتظار شفافیت کامل نداشته باشیم.
۵- تحّمل راههای غیر عملی : کارکنانی که جوابهای غیر عملی نابخردانه می دهند باید تحّمل شوند زیرا آنچه در اوایل غیر عملی به نظر می رسد ممکن است در آینده منجر به راه حلهای خلاق شود .
۶- تحّمل تضاد : تنوع آراء باید تشویق شود . هرچه تضاد ها پر رنگ تر باشد ابداع بیشتر می شود. گاهی ترکیب متضاد ها منجر به نواوری می شود و یا گاهی ایجاد تقابل بین نظرات مشابه باعث به وجود آمدن نوآوری می شود
۷- تمرکز بر نتایج تا ابزارها : تمرکز بر نتایج باعث ارائه و پیشنهاد در چندین جواب صحیح به هر مسئله معینی میشود .مهم نیست کارکنان چه روشی دارند مهم این است که نتایج قابل استفاده باشد. شاید شما نیز تصاویری از دفتر کار کارکنان فیس بوک یا مایکروسافت را در اینترنت مشاهد کرده باشید. هر فرد محیط کاری خود را به گونه ای درست کرده است که در آنجا احساس راحتی می کند . افراد حالت های مختلفی برای تمرکز دارند یعضی موقع ورزش تمرکز می کنند , گاهی افراد در هنگام استراحت ایده های نوآورانه به ذهنشان می رسد. تمامی این امکانات برا ی کارکنان فراهم است.
۸- ارتباطات همه جانبه : افقی – عمودی – موّرب. کارکنان هرگاه به نیاز به همفکری داشته باشند به راحتی می توانند با مدیران ارشد ارتباط برقرار کنند. مرزی میان کارکنان وجود ندارد کارکنان از تمامی سطوح می توانند با یک دیگر مشارکت کنند.
۹- ایجاد نظام مشارکت جو : کارکنــان در صورت حــمایت و تشــویق مدیــر پیــوسته به تفکر و خلاقیت می پردازند و اگربر عکس باشد ابتکار می خشکد و در واقع هر فردی که در سازمان یک فکر نوع اگر چه غیر عملی و اشتباه باشد ارائه کند باید تشویق شود .

در ایران نیز اخیرا کمپانی های بسیاری این اصول را بکار گرفته اند و بسیاری از کمپانی ها به خوبی با ایجاد فضایی جهت رشد و پرورش نوآوری توانسته اند ظرف مدت زمان کوتاه جایگاه قابل قبولی برای رقابت بیابند. به یاد داشته باشیم که در دل هر تهدیدی فرصتی نهفته است . با توجه به شرایط اقتصادی جهان و ایران نوآوری را اگر مهمترین مزیت رقابتی ندانیم قطعا یکی از مهمترین مزیتها است واهمیت بالایی دارد که بتوانیم با شناخت این شرایط , بهترین بهره را از فرصت های نهفته در دل تهدید ها ببریم. در پست بعدی در مورد شرایط ایران و امکان پیاده سازی سازمانی نوآور با کارکنانی با روحیه ی خلاق و مدیریتی پیشرو در نوآوری , بیشتر صحبت می کنیم.

از پست گذشته بر ٱن شدیم که چند مطلب را به نوآوری اختصاص دهیم. در پست قبل مقدمه ای از مفهوم نوآوری مطرح شد اما در این پست کمی کاربردی تر این مفهوم را به چالش می کشیم و در مورد افراد نوآور و تکنیک های مبدل شدن به فردی نوآور صحبت می کنیم. همچنین در ادامه ی این پست در مورد ویژگی های سازمان های نوآور نیز صحبت می کنیم. زیرا همان طور که گفتیم افراد پس از مدتی در محیط سازمان مشخصات یکسانی پیدا می کنند که به نام هویت سازمانی آن را می شناسیم.و همین هویتی که سازمان به کارکنانش می دهد نیز مسلما در نوآور بودن کارکنان بی تاثیر نیست.
مثال های فراوانی از افراد نوآور و نخبه در طول تاریخ وجود دارد پس از رسیدن به یک دست آورد بزرگ ، شکوفا می شوند و پس از آن دست اورد های بیشتر و بیشتری را در اختیار جامعه قرار می دهند. و چیزی نمی گذرد که بی هیچ سرمایه ای این افراد تبدیل به افرادی موفق ، سرشناس و ثروتمند می شوند. دلیل این فرایند چیست ؟ امروزه پدران و مادران سعی می کنند فرزندان خود را تحت تعالیم ویژه ای قرار دهند و نوآوری را از همان ابتدای کودکی در فرزندان خود پرورش دهند. آیا تلاش این والدین اثر بخش است یا به عبارت دیگر نوآوری مهارتی است که میتوان با آموزش بدست آید؟ و یا افراد نوآور ازضریب هوشی خارق العاده ای برخوردارهستند که سایر مردم عادی از آن بی بهره اند و این افراد از نظر ژنتیکی دارای توانایی نوآوری هستند؟ تمام این سوالات در مطلب امروز مرور می شوند.
ویژگی های افراد خلاق :
محققان برای کشف حقایق نهفته در مفهوم نوآوری ، نگاهی کنکاش گرانه به افراد نوآور در طول تاریخ داشتند و ویژگی های مشترک این افراد را در طی تحقیقات خود شناسایی نمودند. دوازده ویژگی زیر مهمترین شاخص های نوآوری است که به تفصیل در مورد انها توضیح می دهیم. درحین توضیحات می توان غریزی یا اکتسابی بودن این ویژگی ها نیز تشخیص داد.
۱- سلاست و روانی ادراکی: یعنی فرد توانایی ایجاد تعداد زیادی ایده را به طور سریع داشته باشد. یک مثال ساده از این ویژگی را می توان در افراد دروغ گو مشاهده کرد (هر چند که این ویژگی مثبت در قالب منفی بروز پیدا کرده).افرادی که دروغ می گویند به راحتی در لحظه می توانند ایده ای سریع را تبدیل به یک حقیقت دروغین کنند. این ویژگی در افرادی که شغل های حساس دارند و باید در لحظه تصمیم بگیرند بسیار مهم است.همچنین افرادی که متخصص مذاکره هستند و یا در بازار بورس فعالیت می کنندو…تا حدی این ویژگی غریزی است و تا حدی قابل اکتساب است و مربوط به هوش هیجانی می شود.

۲- انعطاف پذیری ادراکی : یعنی توانایی دور شدن از یک قاعده و پذیرش قاعده جدید را داشته باشد. به معنی این که برای هر پدیده ای سوال چرا را مطرح کنیم. درست شبیه کودکان که برای هر چیز بدیهی ای سوال می کنند: چرا؟ مثلا چرا عقربه های ساعت اینگونه می چرخد؟
۳- ابتکار عمل : یعنی توانایی ایجاد جوابهای غیر روتین و غیر معمول را داشته باشد . طنز پردازان معمولا به خوبی از این ویژگی برخوردارند.چندی پیش تصویر برگه امتحان یک دانش آموز ابتدایی نوآور را روی اینترنت مشاهده کردم که بسیار جالب بود : سوال این بود که ناپلئون در کدام جنگ خود کشته شد؟ جواب این دانش آموز نوآور این بود: جنگ آخرش.
۴- ترجیح پچپیدگی به سادگی: یعنی به چالشهاو پیچیدگی مسائل علاقه مند هستند .
۵- استقلال رأی: به خود متکی بودن و تحلیل افکارش بدور از هر گونه غوغا سالاری و بدور از خرافات و سپردن به دست سرنوشت.این افراد خود را هم مسئول موفقیت و هم مسئول شکست خود می دانند.
۶- اعتماد به نفس : برخود مسلط بودن و خود را باور داشتن. افراد نوآور جسورند.اعتماد به نفس ویژگی ای است که بیشتر افراد موفق از ان برخورد ارند و منحصر به ویژگی های نوآوران نیست.
۷- تمرکز ذهنی : تمام تلاش برای عملی کردن نظرات ذهنی خویش را بنماید . این افراد اغلب انقدر روی موضوع متمرکز می شوند که ضمیر ناخودآگاه آنها ، در حالتی که آنها حتی فعالیت ذهنی ای نیز ندارند، در حال تحلیل مساله است.برای همین بسیاری از نوآوران ، حلقه ی گم شده ی دست اورد بزرگ خود را در طول شب که در خواب هستند الهام گرفتند.
۸- مخاطره پذیر بودن : ترس از انتقاد ، شکست و اشتباه نداشته باشد و شکست را پیروزی تلقی کند . این افراد ریسک پذیری بالایی داشته تا جایی که دیگران آنها را گاهی اوقات متوهم یا قمارباز می انگارند .
۹- دانش : تلاش برا ی کسب آگاهی و اطلاعات . این ویژگی به خصوص در قرون اخیر،‌که علوم تخصصی شده و هر شاخه ای از دانش به زیر شاخه های متعددی تقسیم شده ، اهمیت دوچندان یافته است. هرچند در طول تاریخ نوآورانی وجود داشتند که دانش زیادی نداشته حتی بعضا بی سواد بودند، اما امروزه تقریبا همه ی نوآوارن عالم هستند.که این ویژگی کاملا اکتسابی است. پس اگر می خواهیم نسل جدید ، نوآور تربیت شوند اولین گام ، تمرکز بر دانش آنهاست.
۱۰- زندگی نامه : دوران نوجوانی و کودکی افراد خلاق عموما با سختیها و کمبودها همراه است . سختی و محدودیت انسان ها را پخته تر می کند . یک جمله ی معروف هست که تا حدودی اشاره به همین محدودیت ها و بروز موفقیت از دل محرومیت دارد که عنوان می کند :” اگر شما فقیر به دنیا بیایید مقصر نیستید ، اما قطعا اگر فقیر از دنیا بروید خودتان مقصرید”.
۱۱- نیاز به کسب موفقیت : نو آوران همواره بدنبال کسب اهداف و موفقیت هستند. اهدافی که نوآوران برای خود می گذارند ، تا حدودی بلند پروازانه و دست نیافتی به نظر می رسد اما در واقع انها می دانند که با انگیزه ای که دارند می توانند به آن دست یابند،یا به زبان دیگر برای خود سقفی نمی شناسند.
۱۲- شخصیت رفتاری : دارای رفتاری با ویژگیهای: بسیار اهل رقابت ، عجول ، مقاوم و محاسبه گر در رابطه با انجام امور هستند. این ویژگی ها بیشتر در شخصیت افراد نهفته است .

حال که با مهم ترین ویژگی های افراد نوآور آشنا شدیم باید بدانیم راه های دست یابی به این ویژگی ها کدام هستند . تکنیک های رسیدن به بعضی از این ویژگی های کاملا بدیهی است مثلا همان طور که گفته شد دانش ، ویژگی ای است که با تحصیل و مطالعه و پژوهش قابل دست یابی است. اما نباید فراموش کرد با وجودی که دانش شرط لازم برای نوآوری در قرن ۲۱ است اما کافی نیست. همه ی افراد تحصیل کرده که دانش زیادی هم دارند، نوآور نیستند.اما سایر ویژگی های ذکر شده نیاز به تمرین و بکارگیری تکنیک های ویژه ای دارند .
روانشناسان با آزمایش بر روی افراد در سراسر جهان با نژاد ها و موقعیت های زندگی مختلف، این تکنیک ها را ازمودنند و صحت و درستی انها را به اثبات رساندند. بعضی از این فنون به صورت جمعی و گروهی قابل اجراست و بعضی دیگر به شکل فردی .در این بخش به مهمترین تکنیک های نوآوری فردی اشاره می شود و در پست بعد در مورد تکنیک های گروهی بحث می کنیم.
فنون خلاقیت و نو آوری:
۱- یاد داشت برداری: از آنجا ییکه فکرها و اندیشه های نو از زود گذرترین پدیده ها هستند به طوریکه گاهی در طی چند لحظه به ذهن خطور می کند وبه سرعت فراموش می شوند برای حفظ آنها می توان از دفتر چه یاد داشت استفاده نمود. بر اساس تحقیقات حدود ۲۵ درصد اطلاعاتی که فرد کسب می کند و برای او ارزش متوسطی دارد ، ۲۴ ساعت اول و حدود ۸۵% آن در هفته اول به فراموشی سپرده می شود . بهترین زمان به تله انداختن فکر نو ، هنگام بروز آن است .
۲- انتخاب زمان مناسب : ساعات خاص از شبانه روز برای هر فرد افکار را بارورتر می کند . برای برخی ساعت اولیه با مدادو برخی آخرشب و برخی در طول روز بهترین زمان برای تفکراست . پس ساعت نوآوری خود را کشف کنید.
۳- انتخاب مکان مناسب : فضای آرام ، سر سبز ، شاداب برای اندیشیدن مناسب تراست .(گرچند خیلی از نوآوریها در سخت ترین شرایط شکل گرفته است)
۴- تقویت حسن کنجکاوی و توان پرسش: انگیــزه کنجکــاوی در محدود خاکستری مغز در همه انسانها وجود دارد ( فرد لوتانز ۱۹۸۹) که موجب بروز رفتار تفحص و کاوش شده و ایجاد پرسش را میسر می سازد . اما ترس ازانتقاد و شکست و نــگرانــی از تمسخر موجب تضعیف این انگیزه می شود .
امّا الکس اسبورن برای تقویت حسن کنجکاوی و توان پرسیدن از فن سوالهای ایده برانگیز که امکان پرسیدن را زیاد می کند استفاده کرده که عبارتند از :
الف) جانشین ساختن یا ساده کردن
ب) ترکیب کردن – حذف کردن – کاهش دادن – افزایش دادن
ج) تطبیق دادن
د) تغییر و تعدیل وضع موجود – معکوس کردن و …

۵- استفاده از روابط بین افکار و تداعی معانی:
ارسطو توصیه می کند که کاروان اندیشه خود را با فکرهای نزدیک ، مشابه ،متضاد یا هر فکر دیگری به حرکت در آورید و فکر ها ی بعدی را در امتداد آن آشکار سازید . یعنی بسیاری از افکار آدمها با هم ارتباط دارند از این رو قدرت تداعی نقش موثری د رایجاد و ظهور فکرهای نو دارد.
۶- تحلیل شبکه یا ارتباط اجباری:
ایجاد ارتباط اجباری بین دوشئی که از قبل قرابت و مشابهتی ندارند و تحلیل از روابط ایجاد شده و نتیجه گیری ( در ارتباط با علوم طبیعی).
با بکار گیری این ۶ تکنیک موثر نوآوری تا حدود زیادی در ما پرورش می یابد. با من همراه باشید تا در پست بعدی تکنیک های نوآوری را در سطح سازمان بررسی کنیم.

نوآوری

تیر ۱۶

اگر به خاطر داشته باشید چندی پیش در مورد نوآوری، مقاله ای نوشتم ، اما با توجه به اهمیت بالای این مفهوم به ویژه در دوران سخت اقتصادی، بر آن شدم که چند مطلب را به نوآوری اختصاص دهم تا بتوانیم با جزئیات بیشتر این مفهوم را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. به عنوان مقدمه و درگاه ورود به بحث نوآوری ، با مفهوم این واژه شروع می کنید و دیدگاه مشهور ترین محققین نوآوری را به چالش می کشیم.
همه سازمانها برای رشد و بقاء خود نیازمند اندیشه های نو ونظریات بدیع و تازه می باشند افکار و نظر یات جدید خون تازه ای را به کالبد سازمان تزریق کرده و آن را از فنا و نابودی می رهاند . حیات جهان بسیار متغیر و پر تلاطم امروز ما نیازمند نوآوری و خلاقیت می باشد. در این عرصه ، اهمیت سرمایه انسانی به وضوح قابل مشاهده است زیرا اگر این سرمایه که در واقع منبع اصلی انرژی وحرکت در سازمان است با بی توجهی روبرو شده و یا سرکوب شود سازمان هر روز ضعیف تر شده و چرخهای آن یکی پس از دیگری از حرکت بازخواهد ایستاد بنابر این عامل کلیدی و آنچه که هم اکنون در جهان در کانون توجه سازمان و جوامع بشری قراردارد انرژی عظیم سرمایه انسانی است و مهارت مدیران در شناسایی رفتار و شخصیت افراد و برخورد مناسب با آن که همان مهارت انسانی و ارتباطی محسوب می شود درایجاد فضای مناسب ظهور خلاقیت وپرورش سرمایه های انسانی خلاق که در نهایت موجب نوآوری می شود، دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد .
واژه نوآوری به عنوان معادل واژه Innovation به شکل های زیر تعریف شده است :
نوآوری به معنی خلاقیت عینیت یافته : در این نوع تعریف نوآوری دارای مفهوم عملیاتی شدن و به مرحله اجرا درآمدن اندیشه های نو می باشد . از این دیدگاه می توان نوآوری را به معنی خلاقیت عینی به عنوان شکل اجرائی شده و تحقق یافته خلاقیت ذهنی دانست . بنابراین همان طور که ملاحظه می گردد دو واژه خلاقیت و نوآوری دارای دو مفهوم متفاوت جداگانه ولی در عین حال مرتبط با یکدیگر می باشند . بنابر این لازم است که خلاقیت را به طور جدا تعریف کنیم :
خلاقیت Creativity
یعنی بکار گیری توانائیهای ذهنی برای ایجاد یا تبلور یک فکر یا مفهوم جدید است و نیز برخی خلاقیت را به ترکیب ایده ها یا ایجاد پیوستگی بین ایده ها تعبیر نموده اند .
و با توجه به این تعریف اگر بخواهیم نوآوری را دوباره تعریف کنیم :
نوآوری Innovation
نوآوری بکار گیری ایده های نوین ناشی از خلاقیت می باشد د ر واقع نو آوری عملی ساختن ایده ناشی از خلاقیت را امکان پذیر می سازد و آن را بصورت یک محصول جدید یا خدمت تازه ارائه می نماید .
محققین بسیاری در این زمینه مطالعات گسترده این انجام دادند و هر کدام ازمنظر خود و با تمرکز بر زوایای مختلف ، این مفهوم را بیان نمودند به طور مثال :کوئین نوآوری را اولین تحویل و تبدیل یک ایده به عمل در یک فرهنگ تعریف می‌کند. و همچنین شومپیتر در آثارش، نقش پر تحرک و حایز قدرت نوآوری را در صحنه تولید، برجسته ساخته‌است. شومپیتر، نوآوری را به منزله استقرار کارکردهای نو در تولید می‌داند.
ار نظر پرو نوآوری از صفات ویژه ترقی اقتصادی است. پرو، این صفات را، این چنین تعریف می‌کند: توان خلق و آفرینش اقتصادی، یعنی مجموع فعالیتهایی که پدیده‌های نو و کارآرا برانگیزند و به کار گیرند. توان خلق و آفرینش اقتصادی، یعنی نشر نوآوری و نتایج آن در همه سطوح حیات اقتصادی.
- دائره‌المعارف رفتار سازمانی، نوآوری را در خلق و به کارگیری ایده‌های جدید، تعریف می‌کند. این ایده جدید، ممکن است، مربوط به نوآوری در زمینه تکنولوژی یا فرآیند کار باشد. ایده ممکن است ترکیب جدید از ایده‌های قدیمی و یا طرحی باشد که نظم فعلی را زیر سئوال برده، فرمول یا دیدگاهی نو و جدید را ارایه دهند
تا اینجا با تعاریف و نقطه نظرات مختلف محقیق در مورد نوآوری آشنا شدیم اما هر آنچه که گفتیم تنها در مورد مفهوم ناب نوآوری به تنهایی بود. این در حالی است محققین این امر ، نوآوری را در سه سطح فردی ، سازمانی و جامعه طبقه بندی نموده اند و هر کدام به صورت یک زیر شاخه از نوآوری، مورد مطالعه قرار می گیرد.
اما مهم ترین آنها که رابط بین دو زیر شاخه ی دیگر است نوآوری در سطح سازمانی است .گاهی نوآوری را به معنی فراورده جدید در سطح سازمان تعریف می کنند:
در این نوع تعریف ، منظور از نوآوری فراورده جدید یا محصول خلاقی است که توسط یک سازمان ارائه می گردد . فراورده خلاق می تواند نرم افزاری مانند انواع خدمات (مثل خدمات آموزشی ، خدمات بهداشتی درمانی ، خدمات اداری و …) و یا سخت افزاری مانند کالاها (مثل محصولات صنعتی ، محصولات داروئی ، محصولات غذائی و …) باشد . از این نظر نوآوری در سطح سازمانی بسیار مهم است که افراد در سازمان ها مشغول به کار هستند و فرض کنید که حتی اگر کارکنان و افراد یا به طور ذاتی و یا به طور اکتسابی افرادی با استعداد و خلاق و نوآور باشند ولی سازمان ،از نوع ارگانیک و نوآور نباشد ، در بیان دیگر سازمانی مکانیک داشته باشیم با کارهایی تکراری، بروز تعارض ها میان درون کارکنان و آنچه از کارکنان انتظار می رود ،در اوایل کار کارکنان، منجر به حس سر کوب گری و افسردگی در درون کارکنان می شود و در نهایت رفته رفته کارکنان نوآوری خود را از دست داده و تبدیل به یک عنصر منفعل خواهند شد. بنابراین سازمان پشتیان نوآوری یکی از مهم ترین عوامل در پرورش نوآوری در سطح فردی است.که این نوآوری ها در سطح فردی اگر در سازمان حمایت گر صورت بگیرد می تواند سکوی پرتاب سازمان باشد . به طوری که ملاحظه شد تعاریف خلاقیت و نوآوری دارای عناصر مفهومی تازگی و نوی ، جدیدی ، سرآغاز بودن ، اول بار بودن و همچنین مفید بودن می باشند . بنابراین انواع کشفیات علمی نظریه های علمی (تئوری ها و فرضیه ها) ، ابداعات و اختراعات و نیز آثار بدیع هنری و ادبی مانند کشف عناصر شیمیائی قوانین حرکتی نیوتن ، حساب دیفرانسیل و انتگرال ، نظریه مکانیک کوانتومی پلانک ، نظریه نسبیت انیشتین ، نظریه روانکاوی فروید ، نظریه شناختی پیاژه ، نظریه عمومی سیستم ها ، نظریه بی نهایت بودن ذرات حسابی ، الگوی ساختار مولکولی DNA واتسون و کریک ، معادله شرودینگر، تابلوی مونالیزای لئوناردو داوینچی ، سبک نقاشی کوبیسم ، شاهنامه فردوسی ، غزلیات حافظ ، آثار شکسپیر، اختراع موتور بخار، اختراع لامپ برق ، اختراع رادیو و تلویزیون ، اختراع تلفن ، اختراع هواپیما ، اختراع ترانزیستور، اختراع اینترنت ، خلق و طراحی محصولات جدید ، حل مسائل کیفیت و بهره وری سازمان و هزاران هزار مورد از این قبیل جلوه هائی از خلاقیت و نوآوری می باشند.که بیشتر این مثال ها در قالب نوآوری فردی قرار دارند که به دلیل محدودیت های سازمانی و ارتباطی در زمان پدید امدن این نوآوری ها ، به نواوری در سطح سازمانی نرسیده است اما با گذشت زمان زیاد ، مثلا قرن ها، در سطح جامعه گسترانیده شده است. امروزه کم تر شاهد این هستیم که فردی نوآور ، نوآوری خود را در سطح فردی انجام دهد، زیرا هم سازمان ها و هم افراد به این واقعیت دست یافته اند که در تعامل با یکدیگر، اثر بخش تر عمل می کنند و جامعه نیز از مزایای این نوآوری سریع تر بهره مند خواهد شد. و از فرد تنها یک اسم باقی می ماند. به عنوان مثال مارک زوکنبرگ ، نوآور شبکه ی اجتماعی فیس بوک را در نظر بگیرید. وی این نوآوری را در سطح فردی در سن کم در حالی که در دانشگاه ، دانشجویی بیش نبود ، پدیدآورد، اما طولی نکشید که شرکت فیس بوک به عنوان یک کمپانی و برند آغاز به کار کرد و در مدت کمتر از ۱۰ سال نوآوری در سطح جهانی گسترش یافت.و میلیون های میلیون نفر در جهان از مزایای ان در حال حاضر استفاده می کنند.
یکی از معضلات بحث هایی این چنینی این است که چون مفهومی مثل نوآوری نزد عموم مردم کاربرد دارد بنابراین گاهی اختلال مفاهیم منجر به کاربرد نادرست واژه ها به جای یکدیگر و یا در کنار یکدیگر می شود همانطور که در ابتدای بحث مطرح کردیم ، بسیاری از مواقع دو مفهوم خلاقیت و نوآوری به اشتباه به کار گرفته می شود. همچنین تعریف نوآوری باید در کنار واژه دیگری به نام” تغییر ” نیز بررسی شود. زیرا این دو مفهوم نیز می تواند در جایگاه واژگان گمراه کننده به کار گرفته شود.
تغییر، ایجاد هر چیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد اما نوآوری اتخاذ ایده‌هایی است که برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعکس‌کننده یک تغییرند اما تمام تغییرها نوآوری نیستندمطابق با تعریف «هنسن» تغییر در سازمان فرایند تحول و دگرگونی است که در رفتارها، ساختارها، خط مشی‌ها، منظورها یا بروندادهای پاره‌ای از واحدهای سازمان رخ می‌دهد . با این حال، با توجه به نزدیکی و مشابهت مفاهیم نوآوری و تغییر در بسیاری از منابع و حتی متون علمی، این دو واژه اغلب مترادف درنظرگرفته شده اند.
در این مطلب به طور اجمالی ، مفاهیم نوآوری از دیدگاه ها و حوزه های مختلف و از منظر محققین دیروز و امروز بیان شد ، همچنین واژه هایی مثل خلاقیت که در دل نوآوری قرار دارد و واژه ی تغییر که در این دسته قرار می گیرند و مفهوم علمی انها مورد بررسی قرار گرفت. این پست به عنوان مقدمه برای ورود به مباحث کاربردی تر نوآوری همانند راهکار های رسیدن به سازمان نوآور ، ویژگی های افراد نوآور و سازمان های نوآور ، ارائه گردید. با ما همراه باشید تا در مطالب بعدی، به این عناوین بیشتر بپردازیم.

“قدرت هوش گفتاری”، هنگامی که اولین بار چنین عبارتی را از بلند گوی نمایشگاه کتاب امسال شنیدم – در حالی که به شدت در گیر جستجوی کتاب های مورد نظر خودم بودم- کمی تعجب کردم حتی دست از جستجو کشیدم و به عبارتی که شنیده بودم فکر کردم ، هر سال، کتاب هایی چون:” چه کسی پنیر مرا خورد ” و یا “قورباغه ی خود را قورت دهید” نام هایی بودند که گوش ما به شنیدن انها از بلند گوی نمایشگاه عادت کرده بود، اما این بار ، عبارتی را شنیدم که مرا به فکر فرو برد. آیا واقعا چیزی به نام هوش گفتاری وجود داشت؟ اگر وجود دارد آیا اکتسابی است یا غریزی ؟ و یا شاید این نیز همانند همان کتاب های همیشگی که از بلند گو، نامشان را بار ها شنیده ایم، تنها شعار بود؟ کنجکاوی عاملی است که بسیاری از پیشرفت ها و دست اورد های بشر از ان نشات گرفته است . من نیز کنجکاو شده بودم پس کتاب را خریدم. و این بهانه شد که عنوان این پست را از روی نام این کتاب انتخاب کنم.
در این پست از مطالب مفید این کتاب نیز بهره برده ام اما لازم به ذکر است که بخش هایی از نوشته های نویسنده ی کتاب، تونی بازان با فرهنگ و ادبیات و شیوه ی گفتار ما ایرانیان سازگار نیست و به عنوان یک مدیر ایرانی که سال هاست تجربه ی محاوره و مذاکره با اقشار مختلف از جمله کارمندان ، مشتریان و … را داشته ام، به شکل خلاصه ” قدرت هوش گفتاری” را از دیدگاه یک مدیر پارسی زبان، در این پست مطرح نمودم.
بار ها و بار ها شنیدیم که مدیریت نه تنها یک علم بلکه یک هنر است. هنری که آمیخته ای از هوش اجتماعی و شیوه ی گفتار است، رهبرانی که ذاتا رهبر بدنیا می آیند و مدیریت و رهبری از همان ابتدا در خون و رگ انها جاری است مثالهایی برای هنر بودن “مدیریت” هستند، سلاح هیتلر در جنگ جهانی دوم بر خلاف تصور بسیاری از افراد ، از جنس فلز و تجهیزات نظامی نبود بلکه گفتار وی بود.
هوش گفتاری عبارت است از تـوانـایی شعـبده‌بازی با حروف الفبا. ما حروف را ترکیب می‌کنیم و با آنها کلمات و جملات را به وجود می‌آوریم. ضریب هوش گفتاری ما به دایره لغوی ما و همچنین با توانایی ما در ایجاد رابطه میان آنها، انـدازه‌گـیـری می‌شود. البته هنگامی که بحث هوش به میان می آید همیشه دیدگاه اقتضایی و موقعیت سنجی نیز مطرح می شود . اینکه یک شخص چقدر کلمات جدید و تا حدودی غیر متعارف و غیر تکراری در دایره لغات داشته و در عین حال دارای هوش گفتاری بالایی نیز باشد به این بستگی دارد که در موقعیت های مختلف چگونه از این توانایی خود استفاده کند.
یکی از ایراداتی که در کلام ما ایرانیان به چشم می خورد همین مساله است. اغلب مدیران و مسئولان در همه ی سخنرانی های خود از روش خاصی برای گفتارشان استفاده می کنند بدون توجه به قشر سنی و تحصیلی شنوندگانشان و این روش گفتار در تمام طول زمان مدیریت انها ثابت است، و اغلب این روش گفتار شامل استفاده از کلمات ثقیل و بعضا عربی است که افراد عامی که دارای تحصیلات بالا نیستند، در درک این مفاهیم دچار مشکل می شوند. این مسئله نشان می دهد که این افراد دایره لغات قوی دارند ولی اصلا به این معنا نیست که این افراد دارای هوش گفتاری هستند، اینکه شنوندگان چه کسانی هستند و اینکه هدف از سخنرانی چیست تاثیر مسقیم بر شعبده بازی شما با لغات دارد. سلیس و اثر گذار سخن گفتن، فاصله ی بسیار زیادی با استفاده از کلمات ثقیل برای به رخ کشیدن سطح سواد دارد.
گاهی استفاده از کلمات به تنهایی منظور را منتقل نمی کند و ارتباطات غیر کلامی ضروری است . بدین معنی که گاهی گمان می‌رود همین اندازه که گوینده بتوانند مخاطب را تسخیر کنند، کافی است که بگوییم آنها ارتباط‌گران خوبی هستند. اشتباه اینجاست که ارتباط، به درستی تعریف نمی‌شود. ارتباط، ابزار هموار کردن درک متقابل میان گوینده و شنوندگان است و این مهم نیازمند ظریف‌ترین و شفاف‌ترین شیوه‌های کلامی و غیر کلامی است.که اگر در خاطر داشته باشد در یکی از پست های قبلی تا حدودی به اهمیت حرکات بدن و زبان دست ها و نگاه و چهره در هنگام گفتگو به خصوص مذاکره اشاره ای مختصر نمودیم. گوینده ی ناآشنا به جاذبه‌های کلامی و رفتارهای غیرکلامی – چه در مقام یک مدیر چه در مقام هر گوینده ی دیگری- در برقرار کردن ارتباط موثر و پایدار ناتوان خواهند بود. شاید بتوان گفت مفهوم ارتباط به معنای تسخیر مخاطب علاقه‌مند، ایجاد رغبت در شنونده برای دنبال کردن سخن رانی و اثرگذاری بر نگرش و رفتار اوست. برای دستیابی به این مهارت‌ها لازم است با دانش ارتباطات آشنا شد، نظریه‌های ارتباطی را آموخت و مخاطب را به خوبی شناخت تا در حین ارتباط به درک و شعور او توهین نشود.
همچنین استفاده از طنز ملیح یکی از راز های هوش گفتاری است به طوری که سخنرانان طناز اغلب محبوب زیر دستان و شنوندگان هستند البته فردی که دارای هوشمندی گفتاری است مراقب است که در تله لودگی رفتار و جلف بازی‌ و مهمل‌گویی‌ها نیفتد و اعتماد مردم را به خود جلب کند. که این خود عامل موفقیت بسیاری از مدیران موفق و معتبر جهان است.
برای تقویت گفتار و تامین پشتوانه سخن، لازم است گوینده با برنامه‌ریزی منظم، ساعتی از شبانه روز را به مطالعه کاربردی اختصاص دهد و مطالب گزیده را ثبت نماید تا مجبور به تقلید از دیگران نشود و سخن خویش را عاریتی نکند. مطالعه به گوینده تسلط گفتار می‌بخشد. تلفظ غلط‌، لرزش صدا، ترس از بیان واژه‌های پیچیده و عبارت‌های نفیس، شتاب گفتار و… همگی ضعف گوینده را در محروم بودن از پشتوانه مطالعاتی لو می‌دهد. بر اثر مطالعه، مهارت مفهوم پردازی و نوگویی تقویت می‌شود و دایره واژگان گوینده گسترش می‌یابد؛ باید دانست که گوینده ثروتمند کسی است که برخوردار از گنجینه واژگان باشد و از کاربرد این واژگان آگاهی کامل داشته باشد.
اصل دیگر یا اصل دوم در فن بیان، مهارت برقراری ارتباط با مخاطب است؛ برای دستیابی به قدرت گفتار باید مطالعه کرد؛ منظور از مطالعه، مطالعه کاربردی است نه ذوقی و سلیقه‌ای. مطالعه ذوقی روشی شخصی برای تامین ذوق و سلیقه فردی است و افراد بسیاری اینگونه مطالعه می‌کنند اما جالب است بدانید که در گفتار، ارتباط روزانه یا سخنرانی توانا نیستند! مطالعه کاربردی به سیری از مطالعات اطلاق می‌شود که برای بیان رسمی و مرتبط با حوزه ی کاری استفاده می‌گردند. چنین مطالعاتی پشتوانه کلامی گوینده به حساب می‌آیند و سکویی مطمئن برای پرش و ماندگاری در ذهن مخاطب هستند.

ارگونومی ۲

اردیبهشت ۳۰

تا کنون چند بار با موقعیت زیر مواجه شدید؟ سر زده وارد یکی از بخش های شرکتتان می شوید، خمیازه ی پر کش و قوس و از سر بی حوصلگی یکی از کارکنان تان شما را به فکر فرو برد ؟ آیا واقعا مشکل، ‌مشکل کارمند است و یا آیا مشکل از شغل کسالت بار شخص است، شاید هم شما مدیر خوبی نبوده اید؟ آیا تا کنون به این فکر کرده اید که فرسودگی و خستگی کارکنان چه طبعاتی خواهد داشت؟ در این پست سعی داریم به نحوی به این سوالات پاسخ دهیم.
همان طور که گفته شد در دنیای امروز، دانش ارگونومی بسیار رشد یافته و بر تمامی حوزه های کاری و زندگی فردی و اجتماعی انسان ها سایه افکنده، و به شکل شاخه ی مهمی از دانش بشری درآمده که متناوبا در حال پیشروی است. در پست قبل در مورد معنا و مفهوم واژه ی ارگونومی و ریشه ی آن و تاریخچه ی ورود این حوزه به دنیای علم صحبت کردیم. همچنین به ذکر نکاتی درمورد ارگونومی کار با کامپیوتر پرداختیم. اما این تنها گوشه ای از دانش کلاسیک ارگونومی بود. و مجال برای مباحث جدیدتر و نو پا تر ارگونومی که مربوط به بخش روانی طراحی کار با رعایت اصول ارگونومی است باقی نماند که در ادامه به تفصیل این بخش را مورد کنکاش قرار می دهیم. به طور کلی دو مقوله را بررسی می‌کنیم: طراحی محل کار از دیدگاه روانی و طراحی فرایند کار و تولید از دیدگاه روانی.
برای طراحی محل کار از دیدگاه روانی، باید یک محیط سالم و مطلوب را برای افراد فراهم کرد. طراحی فرایند تولید نسبت به مقوله قبلی دارای اهمیت بیشتری است چرا که اگر اولی انجام شود ولی به این یکی توجه نشود عملاً از نظر روانی بهبودی در شرایط کار حاصل نخواهد شد. بهترین شاخص برای پی بردن به اینکه عملیات طراحی در ابعاد روانی کار موفقیت آمیز بوده است یا نه، پاسخ به این سوال است که آیا منابع ارائه شده توسط انسان‌ها به خواسته‌های شغلیشان جواب می‌دهد یا بلعکس آیا منابع قابل بهره برداری شغلی به خواسته‌های افراد شاغل جواب می‌دهد؟
در نظر گرفتن ابعاد روانی کار از اهمیت بسیار زیادی در طراحی وظایف و سازماندهی کار و تولید برخوردار است. باید ۶ عامل روانی در طراحی مشاغل در نظر گرفته شود: قابلیت فراگیری بالا، قابلیت شناسایی بالا، مفهوم و معنای شغل، قابلیت مسئولیت بالا و قابلیت بازخورد. هاکمن ۳ عامل اول را مربوط به محتوی و مفهوم وظایف دانست در حالیکه عامل ۵ میزان استقلال و عامل۶ میزان موقعیت بازخوردی را مشخص می‌کند.( این تئوری جزو مهم ترین تئوری های رضایت شغلی است که در رفتار سازمانی به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد ). باید توجه داشت که طراحی وظایف و فرایند کار بایستی ابعاد اجتماعی کار را نیز در بر بگیرد. یکی از معضلاتی که امروزه جزو لاینفک زندگی شده است پدیده ی استرس است که ابعاد اجتماعی بسیار وسیعی را نیز در بر دارد و می تواند در سطح کلان به شدت درد سر ساز باشد که از نظر کارشناسان یکی از اصلی ترین منابع ایجاد آن شغل افراد شناسایی شده است. شاید همین اکنون که این پست را مطالعه می نمایید دچار استرس باشید ، با وجودی که هر کدام از ما حداقل یک بار در زندگی این حالت روانی را تجربه کرده ایم اما شاید کمتر در مورد مفهوم آن بدانیم. دراین جا فرصت مناسبی است که ما مدیران به دید ارگونومی به این پدیده ی فراگیر نگاهی هر چند مختصر داشته باشیم.
استرس فقط به علت رویدادهای نامطلوب محیطی ایجاد نمی‌شود بلکه استرس واکنش طبیعی بدن برای بالا بردن مقاومت بدن در شرایط نامأنوس،‌جدید،‌ ناشناخته و مبهم است. تعدادی از عوامل استرس به شرح زیر می‌باشد: مسئولیت کاری بالا، هیجان پذیری و اضطراب در شروع کار پس از یک بیماری یا حادثه کاری، ترفیع مقام یا بالعکس، جلوگیری از ترقی، کار در انزوا و کارهای یکنواخت و تکراری بدون مسئولیت و… از جمله مهم ترین عوارض اولیه و اثرات ناشی از استرس در کار عبارت است از: عصبانیت، تحریک پذیری، خستگی، سردرد، بی خوابی، آشفتگی ذهنی، افسردگی و… که می‌توانند باعث کاهش بازده کاری، ‌زخم معده، بیماری‌های روحی و… شدند.
همچنین هنگامی که فردی از استرس رنج میبرد گاهی آن را ناکامی یا کشمکش درونی قلمداد می کند. گاهی هم مفهوم استرس و اضطراب را یکی در نظر می گیریم. اما معرفی این این سه مفهوم در کنار استرس ضروری است.
• ناکامی:‌ عبارتست از مسدود شدن راه برای رسیدن به هدف به عنوان مثال روشن نشدن اتومبیل در صبح برای رفتن به سر کار. در این مواقع دو راه وجود دارد اول اینکه فرد برای حل مشکل بکوشد. راه دوم این است که فرد با استفاده از مکانیزم‎های تدافعی تقصیر را به گردن زمانه و سرنوشت یا ماشین یا دیگران بندازد.
• اضطراب: نوعی فشار روانی که با ناکامی ارتباط زیاد دارد. در این حالت نیز افراد به جای واکنش نشان دادن در قبال وضع موجود، نگران وضع آینده می‌شوند. اضطراب‌های بیش از حد، پیامدهای بسیار نامطلوبی مثل ترس بی‎مورد، احساس عدم اطمینان، محافظه کاری بیش از حد، اجتناب از نوآوری و… دارد.
• کشمکش‌های درونی: این کشمکش‌ها معمولاً در حالت‌های تصمیم گیری بین چند انتخاب پیش می‌آید و بیشتر برای کاهش فشار عصبی و چاره جویی انجام می‌گیرند. برای کاهش این نوع فشارها تنها راه چاره جمع آوری هر چه بیشتر اطلاعات در مورد بدیل‌ها است تا انتخاب آسان شود.
از جمله اقدامات مهم مدیریتی که می تواند کارکنان را تا حدی آرام کند و برای کاهش استرس می‌توان آنها را انجام داد: شناخت صحیح موقعیت از طریق جمع آوری اطلاعات، تجربه اندوزی در کار، استراحت کافی، پرهیز از اشتغال به چند کار، هدف گرا بودن، مشارکت در تصمیم گیری گروهی، کارگروهی و… .
تا اینجا ، به طورخلاصه، در مورد طراحی فرایند کار از دیدگاه روانی و ارگونومی توضیح دادیم، اما همان طور که گفته شد دراین مبحث دو موضوع اصلی وجود دارد که درادامه در مورد موضوع بعدی یعنی طراحی محیط کار بیشتر صحبت می کنیم. طراحی محیط کار، با وجودی که از نظر اهمیت در درجه دوم قرار دارد ولی بسیار مهم است و ممکن است شرط کافی برای رضایت کارکنان نباشد اما بدون شک شرط لازم برای رضایت کارکنان هست.به طوری که نباید فراموش کرد، حتی یک کارمند کاملا راضی از فرایند کاری، نیز قادر به تحمل شرایط بد روانی محیط کاری خود نخواهد بود. این شرایط محیط کاری از نظر مفهومی طیف بسیار گسترده ای را در بر می گیرند. و شامل رنگ اتاق و میزان سر و صدا و ارتعاشات و مواد آلوده کننده ی محیطی تا نوع رابطه ی انفراد با بالادست خود می تواند باشد.که بسیاری از این عوامل ذکر شده اگر شدت یابند، نه تنها به روان کارکنان ضربه وارد می کند بلکه می توانند بستر شکل گیری بیماری های فیزیکی بسیار سخت نا علاج در دراز مدت شوند. بنابراین این حوزه از ارگونومی از این نظر نیز بسیار مورد توجه کاوشگران این رشته قرار گرفته که دست آورد های خوبی نیز از این طریق حاصل شده از جمله تصویب استاندار های بین المللی و ایجاد ضمانت اجرایی برای پیاده سازی این استاندار ها و قوانین.
نور یکی از مهم ترین عوامل اثر گذار بر سلامت روحی و روانی کارکنان است ، محققین با آزمایش گروه های مختلفی از کارکنان به این نتیجه رسیدند که کارکنانی که در محیط های تاریک مثل کافی شاپ ها ، زیر زمین ها ،‌ ساختمان هایی که از نور افتاب محروم هستندو… مشغول به کارند نسبت به سایرین بازده کم تر و رضایت شغلی کمتری دارند و همچنین در تست های روانشناسی نمرات پایین تری کسب می کنند. از دیگر موارد اهمیت نور میتوان این ها اشاره کرد: به میل و رغبت کار در کارگران و کارگران افزایش می‌یابد.از میزان اشتباهات و حوادث از کار کاسته می‌شود. نتیجه و حاصل کار مطلوب‌تر می‌گردد.سلامتی چشمان و قدرت بینایی کارکنان حفظ می‌گردد و فشارهای عصبی و خستگی کمتر می‌شود.همچنین این موضوع در مورد کارکنانی که محیط شغلی شان دارای سر و صدا و ارتعاش بالا و یا دارای دما و رطوبت نامناسب است نیز صدق می کند.
تمامی موارد عنوان شده در این پست با صرف هزینه ی نچندان گزاف قابل پیاده سازی است، اگر ما مدیران به اثرات پنهان و بلند مدت این تغییرات واقف باشیم بی شک لحظه ای در بهبود محیط کاری کارکنانمان درنگ نمی کنیم حتی این تغییرات به ظاهر کوچک روی خود شما نیز اثر گذار است. مثلا کافی است با داشتن جلسات ترغیبی کارکنان ، اهمیت وجود کارکنان را به انها گوشزد کنیم و با به کاربردن ابتکاری کوچک مثل تغییر رنگ اتاق ها و به کار بردن رنگ های شاد ، تنوع برای کارکنان ایجاد کنیم.

ارگونومی

فروردین ۲۱

با وقوع انقلاب صنعتی و ایجاد اصل تقسیم کار، تحول عظیمی در سیستم تولید و افزایش بهره وری ایجاد شد، ولی علی رغم این تحول عظیم، اعتراضات زیادی علیه این روش های به ظاهر علمی و مهندسی در محافل علمی شدند. که باعث پا گرفتن جنبش «مهندسی انسانی» یا «ارگونومتری» شدند. محققین به این موضوع پی بردند که انجام کارها و عملیات به ظاهر ساده ولی تکراری و یکنواخت توسط انسان‌ها و انطباق افراد با ریتم سریع تولید، باعث بروز اختلالات جسمانی و روانی در کارکنان می‌شود لذا در صدد اصلاح سازماندهی کار و بهبود شرایط محیطی کار با رعایت اصول ارگونومی برآورند. موضوع بحث ارگونومی بیشتر مربوط به «آنتروپومتری» می‌شود که به معنای شناخت ابعاد بدن انسان است. ارگونومی سعی بر آن دارد که کار و فرایند اجرای آن و اصولاً محیط کاری را با توجه به حالت‌های جسمی (عضلانی، استخوانی،…) و روحی (تمرکز، استرس،….) افراد با آن‌ها هماهنگ کند؛ بنابراین لازمه طراحی صحیح فرایند تولید و ابزار و ماشین آلات، رعایت کامل اصول ارگونومی می‌باشد. کتاب“ نسبتهای انسانی“ نوشته ”آلبرت دورر“ آغاز آنتروپومتری علمی است . “دورر” سعی داشت تا تفاوتهای فیزیکی انسانها را مشخص کند و توضیحاتش بر پایه مشاهدات و اندازه گیریهای سیستماتیک افراد جامعه استوار بود
تا اینجا تا حدودی در مورد آغار و نطفه ی علم ارگونومی و انتروپومتری صحبت کردیم، ولی امروزه ارگونومی به مباحث بسیار گسترده تر از مفاهیمی نظیر اعتراضات زمان انقلاب صنعتی پرداخته است و ارگونومی به عنوان یک رشته ی کاملا تخصصی در دانشگاه های بزرگ جهان مطالعه و تدریس می شود اما در مورد ریشه ی ارگونومی : ارگونومی نخستین بار در طی جنگ جهانی دوم بکار گرفته شد. و همانند بسیاری از اسامی علمی دیگر ریشه ی یونانی دارد به این شکل که ارگونومی از تلفیق دو واژه یونانی (ergo) بمعنی کار و (nomies) بمعنی قانون برگرفته شده است.
ارگونومی نه تنها در صنعت به مطالعه و تدوین شیوه های استاندار انجام کار و ویژگی های محیط کار پرداخته است بلکه به این حوزه های مطالعاتی بسنده نکرده و وارد حوزه های همچون معماری ، طراحی داخلی ، طراحی تمامی مبلمان اداری و خانگی و مدارس و به طور کلی تمامی وسایل کاربردی محیط زندگی افراد شده است. برای مثال ، در آستانه ی برگزاری مسابقات المپیک ۲۰۱۲ لندن، در مستندی که در مورد مقدمات تهیه و اماده سازی محل اقامت ورزشکاران و سایر سازه های مرتبط تهیه شده بود، بار ها تاکید مهندسین ، بر رعایت اصول ارگونومی در طراحی این سازه ها به چشم می خورد، به طوری که مثلا چون ورزشکاران رشته های مختلف ورزشی از نظر وزنی و قدی طیف بسیار گسترده ای را در بر می گیرند ، مهندسین تمامی تخت های محل اقامت ورزشکاران را از نظر طولی قابل تنظیم ساخته اند.
همچنین ارگونومی به علوم روانشناسی و مباحث مربوط به روان و روح کارگران نیز توجه ویژه ای داشته است . همانطور که مستحضر هستید امروزه با گسترش علوم کامپیوتر و ورود نسل جدید ربات ها به صنعت ، کارگران نسبت به قبل، از انجام کار های خطر آفرین بسیاری در محیط های آلوده ، مصونیت یافته اند. از طرف دیگر نرخ افراد مشغول به کار در زمینه ی اطلاعات و تحقیق و توسعه روز به روز در حال گسترده است به طوری که امروزه در مباحث مدیریتی صحبت از کارگران دانش است. اما خطر اصلی ای که کارگران دانش و به طور کلی افراد مشغول به کار در قرن ۲۱ ام را تهدید می کند ، خطر بروز افسردگی و بر هم خوردن تعادل روانی کارمندان به دلیل تغییر ماهیت کاری این افراد است. که ارگونومی به تدوین استاندار هایی در این زمینه نیز پرداخته است . و تمامی دانشجویان مدیریت در دانشگاه های سرتاسر جهان به عنوان یکی از دروس پایه ای،‌ اصول روانشناسی کار را مطالعه می کنند. و منشا بروز گرایش هایی از مدیریت منابع انسانی همانند روانشناسی صنعتی ، روانشناسی کار ،‌مدیریت و روانشناسی ،‌از ارگونومی برگرفته شده است.
در پست بعدی به تفصیل به بعضی از مهم ترین حوزه های کاری ارگونومی از جمله توجه ارگونومی به بحث استرس در کارکنان و بعضی از اصول استاندار محیط کار خواهیم پرداخت .

قرن ۲۱ ام، قرن کارگران دانش است ، این امر واقعیت دارد که بسیاری از این کارکنان باید هر روز ساعت‌ها در برابر صفحه کامپیوتر بنشینند و به آن نگاه کنند و همین امر موجب بروز مسأله‌هایی تازه، از نظر بهداشت و سلامت افراد شده است. چنین افرادی احساس سوزش و خارش در چشم می‌نمایند، چشمان آن‌ها اشک آلود است، در چشمان آن‌ها قرمزی دیده می‌شود، کمر درد و گردن درد دارند. تازه این تنها گوشه ای از مشکلات کارگران دانش است، مباحث روانی ای که کارمندان با ان مواجه می شوند نیز قابل توجه است.
بنابراین موسسه ملی بهداشت و ایمنی شغل در مورد کار با کامپیوتر ده توصیه عمومی نموده است.
o به کارمند زمان استراحت بدهید.
o تا آنجا که امکان دارد کار را انعطاف‌پذیر نمایید تا متصدی دستگاه کامپیوتر بتواند خود را با شرایط و محیط کار سازگار نماید.
o برای جلوگیری از انعکاس نور پنجره از پرده‌های مناسب استفاده شود.
o قبل از اینکه فرد در محل مستقر شود، باید آزمایش نمود تا وی مطمئن شود که میز کار، صندلی و صفحه کامپیوتر در وضعی مناسب قرار گرفته‌اند که از نظر دیدن دچار هیچ نوع مشکلی نشود.
o صفحه کلید را در برابر فرد قرار دهید.
o موس و صفحه زیر آن را کاملاً نزدیک به فرد قرار دهید و دقت نمایید هیچ مانعی بر روی میز نباشد که موس بتواند به راحتی حرکت کند.
o ارتفاع میز و صندلی به گونه‌ای باشد که مچ دست در حالتی مناسب قرار گیرد و هم سطح با آرنج باشد.
o صفحه کامپیوتر و کلیدها باید درست در برابر چشمان فرد قرار گیرد و فاصله صفحه رایانه از چشم باید بین ۱۸ تا ۳۰ اینچ باشد.
o میز باید به گونه‌ای باشد که مچ دست بتواند اندکی بر روی صفحه مخصوص موس استراحت کند.
o کف پاها باید به راحتی و به صورت مسطح بر روی کف اتاق قرار بگیرد.
طی چند سال اخیر تولیدکنندگان کامپیوتر و تجهیزات مرتبط با آن به طراحی ارگونومیک محصولات خود توجه زیادی نشان داده اند. تولیدکنندگان تجهیزات و وسایل کامپیوتر(مانند صفحه کلید، ماوس، میز و صندلی و…) اکنون سعی می کنند تا محصولات را مطابق با اصول ارگونومی طراحی و تولید کنند. رعایت اصول ارگونومی سبب کاهش ضایعات چشم، سردرد، کمردرد و فشار در نواحی مچ دست، شانه و گردن در اپراتورهای کامپیوتر خواهد شد. همان طور که گفته شده کاربرد کامپیوتر در زندگی بشر بسیار زیاد است و تعداد زیادی از افراد، حتی اگر شغلشان در ارتباط با کامپیوترنباشد برای انجام کارهای شخصی ساعت های متمادی با کامپیوتر کار می کنند. به همین دلیل شناخت عوامل موثر در محیط کار با کامپیوتر اهمیت زیادی دارد وجود شرایط نامناسب در محیط کاری و عدم توجه به موارد ارگونومیکی و بهداشتی هنگام کار با کامپیوتر ممکن است در بلند مدت سبب بروز بیماری ها و ناهنجاری ها شود. پس بنابر این علاوه بر رعایت اصول ذکر شده در بالا در مورد نحوه ی کار برد کامپیوتر باید محیط کاری نیز استاندار باشد،
۱٫ وجود سیستم تهویه مطبوع
۲٫ نور کافی و مناسب
۳٫ استفاده از میز مخصوص که دارای عرض و ارتفاع استاندارد باشد
۴٫ استفاده از صندلی ارگونومیک با قابلیت تنظیم ارتفاع
استفاده از زیرپایی برای قرارگیری مناسب و راحت پاها
با وجود رعایت نکات فوق، باز هم امکان بروز بیماری های خاص برای اپراتور وجود دارد کم تحرکی هنگام کار با کامپیوتر، چشم دوختن در مدت طولانی به صفحه مانیتور و حرکات یکنواخت و تکراری مچ دست، ممکن است سبب بروز انواع عوارض شوند. برای پیشگیری از این عوارض نکات ساده و مهم زیر را هنگام کار با کامپیوتر رعایت کنید:
۱- به تناوب از پشت میز کامپیوتر برخاسته، و با نرمش های خیلی ساده، گردن، بازو، مچ دست و پاها را حرکت دهید. برای این منظور نرم افزار Break Stretch می تواند به شما کمک زیادی کند. این نرم افزار در مدت زمان هایی که از طرف خود شما مشخص می گردد بر روی صفحه مانیتور شما ظاهر شده و انواع نرمش ها را به شما نشان می دهد و شما می توانید به همراه آن چند دقیقه نرمش نمائید.
۲- صفحه مانیتوررا طوری تنظیم کنید تا ستون فقرات شما به صورت مستقیم قرار گرفته و چشمان شما با قسمت بالایی صفحه نمایش در یک خط مستقیم قرار گیرند. این وضعیت برای چشمان شما راحتی بیشتری به همراه خواهد داشت.
۳- فاصله صفحه مانیتور تا چشمان شما باید بین ۵۰ تا ۶۰ سانتی متر باشد.
۴- ترجیحا از یک زیرپایی استفاده نمایید و پاها را روی آن قرار دهید.این وسیله به راحت بودن وضعیت پاهای شما کمک می کند.
۵- سطح صفحه کلید، تقریبا هم ارتفاع با دسته صندلی و آرنج باشد و مچ ها به طور عادی روی صفحه کلید ها قرار گیرد، به طوری که هنگام کار، ساعدها تقریبا موازی با افق قرار گرفته و زاویه بین مچ دست و ساعد، ۵ تا ۱۰ درجه باشد. موقعیت mouse در همان ارتفاع و فاصله نسبت به صفحه کلید است.
۶- روشنایی محل کار باید مخلوطی از نورسفید و زرد بوده و میزان آن مناسب باشد.
۷- برای به حداقل رساندن فشار بر روی گردن و کمر هنگام تایپ یک نوشته یا نامه، استفاده از نگهدارنده های کاغذ برای قراردادن نامه روی آن لازم است.
۸- برای اتاق کار، دمای ۱۹-۲۳ درجه سانتیگراد و رطوبت حدود ۵۰ درصد مناسب است.
۹- بهتر است با باز کردن درب و پنجره ها و یا تعبیه دستگاه تهویه، هوای اتاق به طور مرتب تعویض شود.
البته بسیاری از افراد این توصیه های را جدی نمی دانند و به آن بی توجهی می کنند با وجودی که از ان آگاهی کامل دارند. ولی این یک واقعیت است که محیط کار و فیزیک بدن روی روح و روان انسان اثر گذار است و شرایط روحی تمامی روابط انسانی را تحت تاثیر قرار می گذارد به طور مثال فرهنگ رانندگی و حتی روابط خانوادگی نیز ناخود آگاه تحت تاثیر قرار می گیرد. پس اگر هم اکنون که این پست را مطالعه می نمایید به نحوه ی نشستن خود دقت نمایید و توصیه های بالا را اجرا کنید. در پست بعدی بیشتر در مورد اهمیت مباحث ارگونومی صحبت می کنیم.